فتاد طوطى طبعم چو از نوا ، زان پس * ميان مجمع احباب ، يادگار تو باش
در غم عاشقان
اسير عشق مىداند ، غم عشاق مجنون را * دل پردرد مىداند ، عذاب قلب پرخون را
ز اشكم مىشود غمگين ، كسى كاو همچو من هر شب * ز اشك خويش جارى مىكند صد رود هامون را
در مرگ برادر « 1 »
برادر ديده ، بستى ، قلب ياران سوختى ، رفتى * بما درس صفا و معرفت آموختى رفتى
پس از داغ « حسين » مهربان از پا در افتادى * تمام عمر ، چون شمع شرف افروختى رفتى
* * *
نديدم در وجود و جان پاكت حرص دنيا را * بدوش خسته بردى ، ماتم نامردمىها را
به آرامى ، صبورى ، بىريائى عمر سر كردى * در اين دنياى دون تنها نهادى ناگهان ما را
* * *
مزارت را به اشك ديده تر كرديم و برگشتيم * نثار محضرت خون جگر كرديم و برگشتيم
خداحافظ ، تو تنها نيستى ، در قلب ما هستى * ز داغ رفتنت ، سر زير پر كرديم و برگشتيم
هامش
( 1 ) - اشعار را خانم ايران باقرى براى برادر خود سروده است .