بود خلق جهان پيشش برابر در قضاوتها * اگر بىپا و سر باشد ، و گر تاج و كمر دارد
ز بازوى توانايش ، گرفت اسلام رونقها * به تاريخ شجاعان جلوههاى معتبر دارد
از او اخلاص و عشق آموز و ايمان و فداكارى * كه جان و هستى خود ، برخى پيغامبر دارد
ز خُمّ معرفت جامى از او بستان ، خدا را بين * خوشا آن كس كه لب از چشمهء توحيد ، تر دارد
چنان وقت عبادت در وجود حقّ فنا گردد * كه غافل ماند از زخمى كه از خنجر به سر دارد
به دامان علىّ آويز و از جز او تبرّى كن * كه غير از او برايت محنت و رنج و ضرر دارد
چه خوشبختاند مردان حقيقت ، راه حقّپويان * كه بر آنان ، علىّ سلطان حقّبينان ، نظر دارد
به اشكى آبيارى كن نهال مدح مولا را * كه اين تنها نهالى هست كز بهرت ثمر دارد
گرفتار است گر « ذرّه » به زندان غم و حسرت * به ذكر يا علىّ ، او شور و حالى هر سحر دارد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 292
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٩٢