رفتى و جان به كوى تو پرواز مىكند * بازآ كه در ديار جنون مير گشتهام
كس را مجال ديدن من نيست ، لاجرم * جوياى خويش را همه اكسير گشتهام
در كُنج غم نشسته و در خود فروشده * از بهر نااميدى تفسير گشتهام
راز من
درياى من ! كنار تو آسوده از غمم * دور از تو ، بىقرار به گرداب ماتمم
بىروى دلگشاى تو تنها در اين قفس * همراز اشك و آهم و با غصّه همدمم
جان مىدهم به ديدنت اى نور زندگى * پيش نگاه گردم تو ، بىتاب شبنمم
پاييز من بهار شده با وجود تو * با عشق آتشين تو شاداب و خرّمم
راز منى و در دل تنگم نشستهاى * خوش جا گرفتهاى كه تو را يار محرمم
اينك كه در كف منى اى جام آرزو * مست از شراب عشقم و محسود صد جمم
قدر مرا بدانكه به تقوا و عشق و صبر * بىتا در اين ديارم و مشهور عالمم
چون روزگار را سر سازش به من نبود * تسليم سرنوشت غمانگيز و مبهمم
بيش است از حرارت خورشيد گرمىام * گر در مقام عشق چنان « ذرّهاى » كمم
شاه مردان
ابان امسال گويا از دم عيسى اثر دارد * كه امّيدى به جان هر دردمند محتضر دارد
نباشد ديگرش دمسردى باد خزان ، شايد * ز فردوس آيد و از كوثر و طوبى گذر دارد
ز شوق وصل باشد گل ، اگر چون بيد مىلرزد * ز مولود علىّ ، شاه جوانمردان ، خبر دارد
وجودش كعبه را ممتاز و برتر كرد در عالم * از اين نوزاد باشد كو بدينسان زيب و فرّ دارد