تا كه ز كوثرش زنم يكدو پياله آرزو * شيشهء خويشتن پر از بادهء آرزو كنم
مست و خراب چون شدم سوى بهار خود شدم * تا طلب از بهاريان نرگس فتنهجو كنم
صبح بهار « دولتى » اى گل نوشكفتهام * پيش رخش كه نيستم چو به تو لاله خو كنم
خار نگاه
چون غنچه دهانى انگار گلى تو * چون موى ميانى انگار گلى تو
شادى به گلستان ، هنگام بهاران * غافل ز خزانى انگار گلى تو
قند است به كامت ، شهد است بجانت * چون عطر فشانى ، انگار گلى تو
با آن لب پرقند اسرار نگويند * اسرار ندانى ، انگار گلى تو
خواهم كه تو گلرو ، آئى به لب جو * ما را بنشانى انگار گلى تو
خون شد دل « دولت » از خار نگاهت * اى دختر جانى ، انگار گلى تو
بادبان سرخ
بر كف گرفته بادهء چون ارغوان سرخ * در خون نشانده ساغر مى با لبان سرخ
افشانده زلف پرشكنش را ز پيش و پس * بر جامهاى چو برگ گل از پرنيان سرخ
قامت كشيده سرو سهى در لباس گل * سيمين قيامتى شده پنهان ميان سرخ
آهسته گفتمش كه شرارت مكن صنم * آتش به پا مكن ، شوى آتشفشان سرخ
خنديد و با كرشمه كنارم نشست و گفت * با يار خود مگو سخنى با زبان سرخ
مويم به پاى عشق تو آخر سپيد شد * طى شد بهار سبزم و آمد خزان سرخ
آمد خزان و چشمه چشمم ز اشك و خون * بر برگ زرد چهرهء من زد نشان سرخ
« دولت » ز روشنائى دل و ز هواى يار * پيراهنش به تن شده چون بادبان سرخ
نرگس فتّان
دوش بر آتشدل ديدهء گريان گله كرد * تا سحر ژاله فشان بود و فراوان گله كرد