پست و نامردم ، على را تك و تنها بنهم * كافرم ، گر به وصاياى علىّ پا بنهم
. . . آى زنهار ! كه من زنگى و مست آمدهام * سركشى كردهام و تيغ به دست آمدهام
هرچه در حقّ علىّ ظلم نموديم ، بس است * هرچه از زلف و لب يار سروديم ، بس است
هرچه ابليس صفت پرده دريديم ، بس است * هرچه آتش به تن خويش خريديم ، بس است
*
اين نه عشقيست برادر كه به پيشانى ماست * و نه مهريست كه تأييد مسلمانى ماست
داغ يكعمر گناه است ، كه پنهان كرديم * سجده بر دوست كه نه سجده به شيطان كرديم
هى گنه كرده و گفتيم خدا مىبخشد * عذر آورده و گفتيم خدا مىبخشد
بخششى هست ، ولى قهر و عذابى هم هست * آى مردم ! به خدا ، روزِ حسابى هم هست
نكنيم ، اين همه بد ، در حقّ مولا نكنيم * كوفيان هرچه كه كردند ، بيا ما نكنيم
اى برادر ! گنه ماست علىّ گر تنهاست * و اگر فاطمه ، اين بنت مطهّر ، تنهاست
همه تقصير من و توست ، برادر برخيز ! * « شيعه » يعنى كه من و تو ، تو دلاور برخيز !
ننگمان باد اگر ، عهد به يكسو فكنيم * و بگويند كه ما امّت پيمانشكنيم
آى هشدار ! دمى قافله را گم نكنيم * تا كه امكان « وضو » هست ، تيمّم نكنيم
ما به خونخواهى اولاد علىّ آمدهايم * چهارده قرن گذشتهست ، ولى . . . آمدهايم
حرف همين بود ، « و لا قوّة الّا باللّه » * هركه « مرد » است قدم رنجه كند ، بسم اللّه
تعبير
من خواب ديدم مرد خوشآوازه مىآيد * از كوچههامان بوى نان تازه مىآيد
من خواب ديدم از دروغ محض هر سوگند * رنگ صدا تنهاى بىاندازه مىآيد
از ميوههاى كال سنگين خوابها ديدم * طعم غروب آخرين خميازه مىآيد
ديدم كه از گلدستههاى مسجد شهرم * بانگ اذان تا آخرين دروازه مىآيد
من خواب ديدم سبزپوشى از حريم نور * با يك سبد گلهاى سرخ و تازه مىآيد
تعبير خوابم را بگوييد آى آدمها . . . * من خواب ديدم مرد خوشآوازه مىآيد