مادر دهر مرا با روشى ديگر زاد * موقع حمل ، كفنپوش ، ولى بىسر زاد
از بهشتى كه به گندم برود ، بيزارم * حسرت صادق يك شعلهء آتش دارم
*
من ز ايمان دروغين شما مىترسم * ز خداوند شماها - به خدا - مىترسم
ترسم اين است كه يك روز خدا كهنه شود * كه خدا مثل مسلمانى ما كهنه شود
ترسم اين است كه شيطان به نهادش برود * ره و آيين خداييش ز يادش برود
نوخدايى برسد « وا اسفاها » بتند * « ربّنا » را بكشد ، ريب و ريا را بتند
و همين ترس ، مرا ملحد و كافر كرده * عشق را با صفت كفر برابر كرده
و همين است كه اينگونه دلم مىسوزد * به دل سادهام - حتّى - دل غم مىسوزد
ور نه بر دست خداوندىاش ايمان دارم * به اهالى خدا عشق فراوان دارم
*
تيغ تكفير ز ششگوشهء غم در راه است * دستم از آدم و ابليس و خدا كوتاه است
كفر مىگويم اگر باز ، به دادم نرسى * و به فرياد من و هرچه كه بادم نرسى . . .
فهم
دستان زرد بىخدا ما را نمىفهمند * شبكورها ، جز شام يلدا را نمىفهمند
گلهاى « ناز » و « رازقى » در كوچه مىميرند * پروانهها هم مرگ گلها را نمىفهمند
از شامهاى تيره و از درد مىگويند * بىدرد مردانى ، كه معنا را نمىفهمند
تا از ركود كهنهء مرداب لبريزند * امواج ناآرام دريا را نمىفهمند
از زخمهاى خويش با اينان چه مىگوييد * اينان كه حتّى لحظهاى ما را نمىفهمند
اجابت
به حال و روز ابرىام ، عنايتى نمىرسد * خدا ، چرا ز كويت استجابتى نمىرسد
گلوى سبز غصّهام ، پر از جوانه مىشود * اگر يقين كنم دگر شفاعتى نمىرسد