اين انجمن همچنان پابرجا بماند . »
گلستانفر كه در شعر از تخلّص « دريا » استفاده مىكند ، از شعراى خوب و نيكوپرداز غزل كرمانشاه است و به آثار سعدى و حافظ علاقهء خاصّ دارد و از ميان شاعران معاصر به آثار هوشنگ ابتهاج و رهى معيرى ، و از ميان شعراى همشهرى خود به آثار پرتو و احمد بيكى بيشتر ابراز علاقه مىكند .
نمونههاى زير از شعر اوست :
درخت پير
دلم از غربت اين ، تلخ روزگار گرفت * از اين همهشب جارى و بىشمار گرفت
سكوت زمزمه كردم به كوچهسارِ خيال * ز وحشتى كه رسيد و ، ز دل قرار گرفت
چراغِ ماه ، ز سنگ سياه ابر شكست * به كوچه كوچهء جانم ، غم و غبار گرفت
بگو به ابر نسيمِ شكستهبال ، بگو * نيامدى و خزان ، گردِ باغ ، خار گرفت
صداى سبز گياهى ز دشت خشك نرست * درخت پير تبر خورده را ، غبار گرفت
هواى ديدن گل ، آتشى شد و ، به سحر * شكفت و سر زد و در گريهء هزار گرفت
تو نيستى و ، بهاران ، چه سرد مىگذرد * در اين ديار كه كابوس شورهزار گرفت
به احترام آبروى موسيقى ملّى ايران حسين قوامى فاخته - سرود شمع تكيده
بهار سِحر صدايت ، بهشت سبز خداست * در اين كوير عطشناك ، كيمياى هواست
صفاى خاطر دلخستگانِ وادىِ دوست * به گريه گاهِ سحرگاه ، سوز اشك دعاست
چو بوى ابر ، كه ريزد به دشت تشنه ، شبان * زلال ياد نجيبت ، به جان خسته رهاست
تو از كدام ديارى ؟ عزيزِ رفته بهار * كه اينچنين گل اشكت شكوه خاطرههاست
غبار شام غريبان ، از اين سكوت ، بشوى * به مويههاى غريبانهاى كه عقدهگشاست
مرا ببر به شكستن ، به لحظههاى جنون * دلم عجيب ، گرفتار آن ، گرفته صداست