آن حسينى را كه تو پروردهاى * عالم از نورش منور كردهاى
تا بود بر پيكر عالم خروش * نور فرزندت نمىگردد خموش
مهديت دارد به كف نبض زمان * مىتپد بهرش دل پيغمبران
عقل حيران است زين دامان و مام * دامنى با يازده فرزند امام
اين شرفنامه ز كِلك دُروَش است * بيت بيتش شعلههاى آتش است
به مناسبت تولد حضرت ابو الفضل عليه السّلام به فرهنگ جوانمردى كلامى نيست مانندش
قمر از شرم پنهان شد كه امشب ماه مىآيد * فروغ ديدهى حيدر مه آگاه مىآيد
حسين بن على را تكيهگاه و رهبر لشكر * ابو فاضل ، سپهسالار عاليجاه مىآيد
به فرهنگ جوانمردى كلامى نيست مانندش * ز قاموس فتوت واژه دلخواه مىآيد
خدا را خلق اين خلقت بود الگو به مخلوقش * سزد مرحبا عبّاس زان درگاه مىآيد
تو را ام البنين فخرت كه پروردى چنين مردى * به شأنت احسن حيدر ز عمق چاه مىآيد
زلال آب در مشتش لب عطشان ننوشيد آن * هنوز از نهر علقم نالهاى جانكاه مىآيد
شب ميلاد او « دروش » نشايد اشك را جارى * چرا از ديدگان بر رخ گه و بيگاه مىآيد
همه هست آرزويم كه ببينم از تو روئى « 1 »
ز غمت بر آنم مه كه كشم ز سينه هويى * كه شدم اسير و تنها و نمانده آبرويى
سر و جان من فدايت تو مگر مرا عدويى * همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويى
چه زيان تو را كه منهم برسم به آرزويم * شده خون ز داغ عشقت دل واله و خونيم
سر غم به سجده دارم به زمين بود جبينم * به اميد آنكه شايد رخ چون مهت ببينم
به كسى جمال خود را ننمودهاى و بينم * همه جا بهر زبانى بود از تو گفتگويى
هامش
( 1 ) - تضمين غزل فصيح الزمان رضوانى شيرازى .