اگرچه بهره نبرديم ما ز دلبر خويش * مرا به فكر و خيالى بلندتر انداخت
خداى شكر ، كه اين نخل بارور امروز * درش درون محيطى پر از هنر انداخت
به شهر خويش بناز و ببال « داودى » * كه يار در پى اشعار تو سپر انداخت
گربه آتش گرفته
ده جوجه داشتم كه يكى بعد ديگرى * در هفتهاى دوتاى از اين جوجهها بمرد
با مرگ خويش هريك از جوجههاى ناز * ما را به دست ماتم و اندوه خود سپرد
آهنگ روحپرور پرجيكجيكشان * با تيك تاك ساعت اين خانه مىشمرد
تنها يكى ز جوجه برايم بمانده بود * آن هم جناب گربهء آتش گرفته برد
هر قطرهاى از آب كه مىكرد نوش جان * گويى كه اشك ماتم از اين چهره مىسترد
ديگر نه جوجهايست در اين خانه تا كند * دلشاد ز اهل خانهء ما ، از كلان و خرد
گويند جوجه را در آخر پاييز بشمرند * پاييز نامده ، دل ما را ز غم فسرد
به مناسبت روز معلّم مقام معلّم
اى معلّم ! در مقام خويش غوغا كردهاى * با توانمندى خود هر كور بينا كردهاى
من كه يك دانشپژوهم در كلاس و مكتبت * لطف بىحدّ خداوندى ، تو بر ما كردهاى
هر الفبايى كه آموزى به هر دانشپژوه * خود مقرّب پيش خلق و ذات يكتا كردهاى
هركسى شمعى كند روشن درون خانهاى * نورافشان تو چراغت تا ثريّا كردهاى
حقّ استادىِ تو بر مردم دنيا بود * اى كه خدمت بر جميع اهل دنيا كردهاى
اى معلّم ! اى هنرمند پر از لطف و صفا * اى كه با دست هنر صد نقش ايفا كردهاى
پاك كردى زنگ عفريت و جهالتها ز دل * اى كه خود را در درون قلبها جا كردهاى
اى معلّم ! با تعاليم و فنون در خويش * عالمى را از جهالت پاك و احيا كردهاى
آنكه دل خو كرده بر الطاف تو « داودى » است * تازگىها شاعرى ديگر تو پيدا كردهاى