درون شاعران را از هم پاشيده است . »
اينك چند نمونه از شعر او :
تموز جنون
تا كه چنگال خورشيد بسته است پردهء شب دريدن ندارد * صبح در پشت ديوار مشرق ، اشتياق دميدن ندارد
كال مانده است بر شاخه عمرى ، سيب بودايى باور من * بىتموز جنون گرچه دانم ميوهء شوق رسيدن ندارد
خيمه بر آسمانى زند عشق ، پنجه در خاكدان مىكند عقل * ملك تن با دو سلطان در جنگ ، يكنفس آرميدن ندارد
شعر ؛ اى نالهء رسوايى ، هرچه هستى مرا همنوايى * جز تو و سوز تو در نى من ، هيچ سازى دميدن ندارد
ديشب از كار تو مانده بودم ، گرچه دست تو را خوانده بودم * مثل يك دوست با من تو گفتى : ميوهء شعر چيدن ندارد
گفتيم اى نه عاقل نه مجنون تا چه پيش آيد از چرخ گردون * حسرت روزگارى كه طى شد ، اين قدر لب گزيدن ندارد
شكايت
كسى به ياد ندارد خداپرستى را * بهجز به مال برادر درازدستى را
خيال مكّهء آزادگى به سر نجهد * تو تا رها نكنى سايههاى بستى را
شكست بالوپرم ور نه مىسرودم باز * قصيدههاى گريز از زمينپرستى را
بهجز به زير تپشهاى گريه لرزيدن * نديده چشم دلم رقص و شور مستى را
هميشه با دل غمگين خويش مىگويم * تمام كن غزل ناتمام هستى را