آن ناز و كرشمهاى هم از غنج و دلال * شد باعث اين همه دلآزارى ما
شمشير دو ابرويت چنان ضربه زدى * گشتى سبب جراحت كارى ما
ما خاكنشين ، بتا ، تويى صدرنشين * رحمى بنما ، نگر تو بر خوارى ما
هرچند جفا كنى ، وفا مىيابى * در جادهء مهر بين تو هموارى ما
بازوى قلم چه مىكند در وصفت * « خيّر » خبرى نيست ز بيدارى ما
سپاه يزدان باش
بزرگ باش و كرامت نما و انسان باش * به خدمتى كه كنى در مسير قرآن باش
« چو تند باد حوادث شود غبارانگيز * پناه مردم بىدستوپا چو مژگان باش »
براى حفظ و حراست چنان مهيّا شو * به نظم محفل جانان ، بهين نگهبان باش
مگير راه تجاوز ، بياب محرومان * كليد باش به درب و ، و يا كه دربان باش
براى راحت همنوع ، راه يارى جو * ز خستگى مگريز و سپاه يزدان باش
نماى جوهر ذاتى خويش را ظاهر * به دفع ظلم نمايان چو تيغ عريان باش
به باغ و دشت و گذرگاه جمله رحمت شو * بهسان آب حيات و به لطف باران باش
مثال سايهء ابرى سبك ، گذر بنماى * ز خويش خلق مرنجان ، صفاى بستان باش
هرآنچه خواست خدايت عمل نما « خيّر » * به راه كج چه روى ؟ جان من مسلمان باش