به آسانى شوى « خوروش » خبردار * كه بهر اين جهان باشد جهاندار
اهل صفا
ما باده پرستيم و ز كس عار نداريم * ديوانه و مستيم و به كس كار نداريم
ما ، مست مداميم ، ولى شكر خدا را * كاسودگى مردم هشيار نداريم
ما آن شجر با ثمر باغ صفائيم * كامروز بجز بار وفا بار نداريم
« كالاى محبت همه شد بار و بر ما » * كالاى دگر در خور بازار نداريم
ما اهل صفائيم و وفائيم و محبت * با خلق جهان ، كينه و پيكار نداريم
با خلق خدا ، جمله رفيقيم و برادر * كارى به ره و مذهب و پندار نداريم
از مردم سالوس و رياكار ، بريديم * اى شمع برو ، با تو دگر كار نداريم
شاديم كه « خوروش » به دل سوخته از هجر * جز حسرت ديدار رخ يار نداريم
يادگار زندگى
اى برادر از چه مىنالى ز كار زندگى * آه و زارى تا بكى از گيرودار زندگى
زندگى با اين نكوئى درخور توبيخ نيست * نيك اگر بينى ، نبينى بد ، به كار زندگى
اين فريبائى و زيبائى دنيا ديدنى است * چشم نتوان بست آسان از مدار زندگى
نقش پاك آفرينش را به نيكى كن نظر * تا كه بينى نيكتر نقش و نگار زندگى
جهد و كوشش را اگر سازى شعار خويشتن * مىشوى آسوده از رنج و فشار زندگى
گر سمند سعى و كوشش را بگيرى زير ران * همچنان گردى به گيتى شهسوار زندگى
باش چون شير ژيانى در مصاف روزگار * تا نگردى همچو روباهى شكار زندگى
نيش با نوش است توام شادمانى با الم * زحمت و راحت بود با همه شعار زندگى
دم غنيمت دان و با نيكى نظر كن بر جهان * تا جهان شادت كند از رهگذار زندگى
نيك خوى و نيكانديش و نكو كردار باش * تا بماند از تو اينها يادگار زندگى