كزان بيداد و زحمت وارهيدم * بدين سرمنزل رحمت رسيدم
چه خوش گفت آن حكيم نكتهپرداز * « كبوتر با كبوتر باز با باز »
درد هجر
از جور چرخ گردون وين طارم مطبق * درياى طاقتم را بشكسته است زورق
ساقى ز جاى برخيز شورى دگر برانگيز * بشكن تو آستين را از ساعد و ز مرفق
آن ساغر مروق پر كن ز بادهء ناب * پر كن ز بادهء ناب آن ساعد مروّق
كز عشق روى يارم نبود بتن توانم * باشد كند علاجم اين داروى مرقق
رخسار همچو ماهش و آن گيسوى سياهش * گوئى كه نور و ظلمت باهم شده است ملحق
از آتش فراقت اى سرو گلستانم * سرتاسر وجودم گرديده است محرق
چون بلبل از فراقت هردم زنم نوائى * يا همچو مرغ حقگو ، شب تا به صبح يا حق
باد صبا چون شانه ، بر زلف سنبلت زد * گفتى بدهر افشاند ريحان و ياس و زنبق
امروز شد « خليلى » با درد هجر توام * تا كى به وصل چون تو يارى شود موفّق