مرحوم خليلى شاعرى توانا و نيكوپرداز بود و كار شعر و شاعرى را از نوجوانى آغاز كرد . در ابتدا به سرودن اشعار فكاهى پرداخت ، ازآنپس در قالب قصيده و غزل در مدح و مرثيت ائمهء اطهار عليهم السّلام شعر مىسرود و نيز در سرودن شعر به گويش محلّى توانا بود . مجموعهء اشعارش به همّت فاضل ارجمند ، حميد مروّجى ، گردآورى شده كه هنوز به زيور طبع آراسته نگرديده و نگارنده از اين مجموعه استفاده كردهام .
چشمهء عشق
تو در اقليم حسن اى ماه ، شاهى * نگاهى بر گدايان گاهگاهى
نمانده در من از بيداد هجرت * توان نالهاى ، ياراى آهى
طبيبا ! دردمندان را دوايى * به حال زار بيماران نگاهى !
جراحات درون را التيامى * اسير چند و چون را انتباهى
مه تابان من يك شب فراداد * چراغى در ره گمكردهراهى
فروزان شو كه در عالم نماند * نه شام تيره ، نه زور سياهى
چه خواهد شد اگر در مأمن لطف * دهى آشفته حالى را پناهى
ببار اى ابر رحمت ، تا بخندد * به روى بلبلى ، گل ، صبحگاهى
مگر در مزرع خوشيدهء دل * بجوشد چشمهاى ، رويد گياهى
« خليلى » در زلال چشمهء عشق * بشويد تن ز لوث هر گناهى
شور جنون
اى كه از حسرت وصال تو خون است * هيچ نپرسى كه روزگار تو چون است ؟
روز من و بخت من چو طرّهء گيسوت * درهم و آشفته و سياه و نگون است
بر سر كوى تو اى طبيب دلارام * عاشق بيمار از شمار فزون است
خيز كه هنگام خندهء گل سرخ است * وقت نشاط و طرب ، نه گاه سكون است
باغ و هواى بهار و صبح و مى و نى * فرصت عيشى اگر كه هست ، كنون است