تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠

مسافر

نيستى كه با دو دستت ، واكنى دريچه‌ها را * تا دوباره با صدايت تازه‌تر كنى هوا را نيستى . . . و مىنويسم ، دفتر بهانه را از * ابتدا به انتها را ، انتها به ابتدا را باز ساده مىنويسم ، از تو جاده مىنويسم * چند نقطه مىگذارم ، بىتو جاى ردّ پا را
* * *
انتهاى جاده ؛ دريا ، « سفرت بخير بادا » * مىروى مسافر ، اما « تو و دوستى خدا را » حال كه زلال ، سرخوش ، مىروى شمال ، سرخوش * به بنفشه‌ها ، به باران ، برسان سلام ما را . . .

هنوز

ساكت ، بدون گفتگو ، ايستاده است * با سُرفه‌هاى در گلو ، ايستاده است بانوى من ، دوباره با چشم عاشقش * در ايستگاه روبه‌رو ، ايستاده است اين‌سو ؛ براى ديدنش سخت مضطرب * در من كسى به جستجو ايستاده است
* * *
ساعت به « پنج و نيم » نزديك شد هنوز * چشمى در انتظار او ايستاده است . . .

كاش

ببين چه دسته‌گلى را به آب مىدادى * اگر به زخم زبان‌ها جواب مىدادى به حجم فاصله‌هايى كه بين ما بودند * چه روزها كه خودت را عذاب مىدادى ولى تو آمده بودى از آسمانى دور * و سخت بوى غزل ، بوى خواب مىدادى تو با صداى قشنگت از آسمان آن شب * فرشتگان زمين را خطاب مىدادى من از نهايت شب حرف مىزدم . . . امّا * تو بوى تازه‌ترين آفتاب مىدادى
* * *
خلاصه كاش . . . من آن روز را نمىديدم * كه مثل من تو خودت را عذاب مىدادى . . .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 660 | سيد محمد باقر برقعى