و پاى ديوار ،
سايه مىريخت !
گفتى : زمان در آن طرف راه ندارد !
گفتى : ديوار را بشكنم !
گفتى : ساعت مچ نمىگيرد . . . !
خندهاى با خشتهاى زرد ،
تا صدا از ديوارها بلند شود !
كه « ديوار » از « ساعت » است
و روزها چنين سخت مىگذرد
( 24 )
گوش كن !
حرف چراغ چندان روشن است
كه شب ، ماتش برده !
بادى سرد بر خسات ،
و فضا دو برابر لرزيد !
گوش كن ! صداى دندان !
لحظههاى آسمان سرما مىخورند !
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 65
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٦٥