غمم اين نيست كه خونيندل و بشكسته پرم * غم مرغان گرفتار قفس مىكشدم
نه سبكبارى اين قافله جان مىكاهد * كه گرانبارى فرياد جرس مىكشدم
غم به سرپنجگى عقل نينداخت سپر * بتر از دزد هياهوى عسس مىكشدم
فصل گل رفت خدايا مى گلرنگ كجاست ؟ * تا ببوسم لب پيمانه هوس مىكشدم
نازم آن ترك كماندار سهى بالا را * كه به خون مىكشدم بال و سپس مىكشدم
موج توفندهء انديشه به دريا زد و گفت * گوهرى روشنم و جلوهء خس مىكشدم
بر سر خوان شكر طوطى طبع خاموش * وه چه خوش گفت كه غوغاى مگس مىكشدم
با لبى دوخته از غم نزنم دم « بىنام » * كه ز بس تنگ بود سينه نفس مىكشدم
زندهء عشق
در عشق چنانم كه سر از پا نشناسم * مجنونم و جز طرّهء ليلا نشناسم
پروانهء بيدل نىام و شمع نىام ، نى * خود آتش عشقم كه سر از پا نشناسم
گر ديدهء ما را نبود تاب تجلّى * آيينهء دل بين كه جز آنجا نشناسم
بيدارى زاهد به هواى شب قدر است * من زندهء عشقم ، شب احيا نشناسم
« بىنامم » و جز نام وىام ورد زبان نيست * مجنونم و جز طرّهء ليلا نشناسم