تضمين غزلى از مولانا جامى جمال حقّ
چه سالها كه من اى دوست آرزوى تو كردم * طواف كعبه به شوق رخ نكوى تو كردم
به تار موى تو سوگند ، دل بهسوى تو كردم * « به كعبه رفتم و زانجا هواى كوى تو كردم
جمال كعبه تماشا به ياد روى تو كردم » * به جلوهگاه جمالت ز يمن همّت و الا
هواى وصل توام برد سوى عالم بالا * ز لا گذشتم و دل گشت غرق جلوهء الّا
« شعار كعبه چو ديدم سياه دست تمنّا * در از جانب شعر سياه موى تو كردم »
گهى ز ناز تو جانا دل از تو باز گرفتم * به طوف كعبهء حق گه ره حجاز گرفتم
نيازمند تو بودم هواى ناز گرفتم * « چو حلقهء در كعبه به صد نياز گرفتم
دعا به حلقهء گيسوى مشكبوى تو كردم » * مريد پير مغانم ز روى صدق و ارادت
كه رهنمون من آمد بهسوى عشق و سعادت * تو هرچه كاستى از مهر شوق گشت زيادت
« نهاده خلق حرم سوى كعبه روى عبادت * من از ميان همه روى دل بهسوى تو كردم »