تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
چرا معدوم شد مهر و محبّت * و داد و مسلك و عهد و وفا نيست همه بيمار و رنجور و تبه‌حال * مسيحا دم يكى بهر شفا نيست به تيه جهل و غفلت جملگى مات * چرا يك راسخ العلم هدى نيست به هامون طبيعت مانده حيران * چرا يك پارساى رهنما نيست به سفلى شد همه آيين علوى * چرا پاس حريم كبريا نيست به ميدان ، لات و عزّى عربده‌گوى * چرا يك صاحب « قُل انّما » نيست ز هرچه روز افتد كار مشكل * چرا يك آدم مشكل‌گشا نيست هوا تاريك و توفان سخت و گرداب * در اين كشتى چرا يك ناخدا نيست ز سرتاپا مطيع ديو نفسيم * دريغا خوف از روز جزا نيست هماره پند بر خود ده « حديدى » * كه اعمال تو جز آز و هوا نيست

اصلاح مُلك

اصلاح ملك و ملّت ، با اين فسانه‌ها نيست * آزادى و استقلال ، با اين ترانه‌ها نيست خواهان سرفرازى ، جوياى سربلندى * فربارگى و عزّت ، با اين چغانه‌ها نيست با ضعف نفس نايد ، اقبال اندر آغوش * تير هدف به مقصود ، با اين نشانه‌ها نيست با ساز و رقص و آواز ، نتوان وطن نگه داشت * فرّ و بزرگى و مجد ، با اين چمانه‌ها نيست آسايش و فراخى ، با ظلم و كين محال است * نظم معاش مردم ، با اين خزانه‌ها نيست بايد فدا نمودن از دل تن و سر و جان * ور نه خلاصى ما ، با اين فسانه‌ها نيست

آيين من

دوستى با گرگ كردن ، يار گشتن با پلنگ * دست بر سوراخ افعى بهر بارى آختن با نهنگ ملك آفريقا شدن در يك مكان * خانه اندر زير اقيانوس اطلس ساختن عور ماندن فصل دى در قلّهء البرز كوه * پابرهنه بر سر خار مغيلان تاختن اين همه سهل است و آسان در برِ آيين من * تا كه با بيگانگان نرد محبّت باختن