1330 شمسى در اثر ابتلاى به سرطان بدرود حيات گفت و در زادگاهش مدفون گرديد .
ديوان اشعارش متجاوز از ده هزار بيت است كه هنوز طبع و نشر نگرديده است .
گواراتر بود
آرميدن در كنام ضيغم و غرّان پلنگ * غوطهور در نيل گشتن از پى صيد نهنگ
بوسه دادن بر دم كژدم ، غنودن پاى پيل * پروراندن افعى اندر جيب و بگرفتن به چنگ
همنشين گرگ گشتن ، خواستن يارى ز خرس * بر جبال آلپ رفتن ، نيمهشب با پاى لنگ
بىمحابا تاختن بىاسلحه در جيش خصم * سينه و سر را سپر كردن بر توپ و تفنگ
آهن تفتيده كردن سرد ، با نوك زبان * چشم و دل سنگر نمودن در بر پرّان خدنگ
صد هزاران بار بر طبعم گواراتر بود * تا برم حاجت بهسوى مردم بىنام و ننگ
رنج بيهوده
تا روان و دل نگردد پاك از آيين و دين * تا نگردد چيره بر نفس دنى عقلى سليم
تا به طاعت نگروى ، قائم نباشى بهر كار * تا نگردى در شهامت همچو مردانِ قديم
تا نسازى پيشهء خود مهر و پيمان و وفا * تا نباشى پيرو فرمان خلّاق عظيم
نشكنى تا شيشهء پندار و آز و خودسرى * نفكنى از دل نفاق و كينه در چاه سقيم
جان نبازى بهر دفع كيد و بيداد و ستم * داد ننمايى مشيّد ، علم و دانش را عميم
زحمت بيهوده و رنجت هباء است و هدر * كوشش و سعى و تلاشت سربهسر باشد عقيم
بيتى چند از يك چكامه
در اين كشور چرا صدق و صفا نيست * در اين مردم چرا يك آشنا نيست
شده تاريك روى ماه گردون * چرا خورشيد را نور و ضيا نيست
چرا مفقود شد رحم و عطوفت * چرا جز كينه و غدر و دغا نيست
ز چه منسوخ شد عدل و شهامت * چرا جز خدعه و جور و جفا نيست