تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
1330 شمسى در اثر ابتلاى به سرطان بدرود حيات گفت و در زادگاهش مدفون گرديد . ديوان اشعارش متجاوز از ده هزار بيت است كه هنوز طبع و نشر نگرديده است .

گواراتر بود

آرميدن در كنام ضيغم و غرّان پلنگ * غوطه‌ور در نيل گشتن از پى صيد نهنگ بوسه دادن بر دم كژدم ، غنودن پاى پيل * پروراندن افعى اندر جيب و بگرفتن به چنگ همنشين گرگ گشتن ، خواستن يارى ز خرس * بر جبال آلپ رفتن ، نيمه‌شب با پاى لنگ بىمحابا تاختن بىاسلحه در جيش خصم * سينه و سر را سپر كردن بر توپ و تفنگ آهن تفتيده كردن سرد ، با نوك زبان * چشم و دل سنگر نمودن در بر پرّان خدنگ صد هزاران بار بر طبعم گواراتر بود * تا برم حاجت به‌سوى مردم بىنام و ننگ

رنج بيهوده

تا روان و دل نگردد پاك از آيين و دين * تا نگردد چيره بر نفس دنى عقلى سليم تا به طاعت نگروى ، قائم نباشى بهر كار * تا نگردى در شهامت همچو مردانِ قديم تا نسازى پيشهء خود مهر و پيمان و وفا * تا نباشى پيرو فرمان خلّاق عظيم نشكنى تا شيشهء پندار و آز و خودسرى * نفكنى از دل نفاق و كينه در چاه سقيم جان نبازى بهر دفع كيد و بيداد و ستم * داد ننمايى مشيّد ، علم و دانش را عميم زحمت بيهوده و رنجت هباء است و هدر * كوشش و سعى و تلاشت سربه‌سر باشد عقيم

بيتى چند از يك چكامه

در اين كشور چرا صدق و صفا نيست * در اين مردم چرا يك آشنا نيست شده تاريك روى ماه گردون * چرا خورشيد را نور و ضيا نيست چرا مفقود شد رحم و عطوفت * چرا جز كينه و غدر و دغا نيست ز چه منسوخ شد عدل و شهامت * چرا جز خدعه و جور و جفا نيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 575 | سيد محمد باقر برقعى