روز و شب در كسب دانش كوش و تحصيل كمال * هان مشو مغرور از حسن و جمال و جاه و مال
هرچه پندارى به گيتى مىرود سوى زوال * غير علم و معرفت چيزى نماند لايزال
اين تو و فرداى ايران ، اين تو اين هم روزگار * از تو سعى و كوشش و اقدام ، از ما انتظار
اى خوشا . . .
اى خوشا آن دل كه از زنجير غم آزاد شد * اى خوش آن صيدى كه آزاد از كف صيّاد شد
جز تبسّمهاى شيرين بر لب شيرين نبود * ليك رنج كوه كندن قسمت فرهاد شد
سينهء غمديدهام را كار از درمان گذشت * سعىها بايد كه تا ويرانهاى آباد شد
بس كشيدم رنج و محنت از عذاب زندگى * آرزوهاى جوانى سربهسر از ياد شد
راستى لفظيست بىمعنى در اين دوران كه من * همچو برق اندر پىاش افتادم او چون باد شد
هركه در راه صداقت رفت جز زحمت نديد * در طريق حيله هركس زد قدم ، دلشاد شد
واژگون گردى بهسان بخت « جودى » اى فلك * زان كه بنيان وجودش از تو بىبنياد شد