تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
آوخ ! به مكر و حيله و نيرنگ مىكشد * اين مرزوبوم ، مردم صاحب عقيده را جز سنگ غم نمىرسد از سوى آسمان * آزادگانِ پاى به دامن كشيده را « جودى » به آه و ناله و اندوه و التماس * نتوان گرفت دامن بخت رميده را

مستنطق عشق

بس‌كه دل ، از همه سو ، جانب دلدار گرفت * آخر الامر ، براى من و خود ، كار گرفت كاروان غم و اندوه چو وا رفت ز راه * در كنار دل غم‌ديدهء من بار گرفت من ندادم دل خود را به وى از روى هوس * عشق او آمد و لج كرد و به اجبار گرفت كردم انكار ز مهرش ، برِ مستنطق عشق * آخر از ديدهء گريان من اقرار گرفت دهر ، دون‌پرور اگر نيست ، چرا در همه حال * جانب مردم دون‌همّت بدكار گرفت ديگران گوهر اقبال به دست آوردند * طالع ناقص ما دامن ادبار گرفت « جودى » از جور فلك بگذر و آسايش گير * با وجودى كه تو را اين همه دشوار گرفت

زن پرده‌دار خلقت

نغمهء پيك سعادت مىرسد ما را به گوش * وز نسيمش مىدهد بر پيكر مدهوش هوش باز مىآيد دل‌افسرده اندر جنب‌وجوش
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 487 | سيد محمد باقر برقعى