تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
از سروش آمد مرا اين مژدهء جان‌بخش دوش * زين پس ايران ما رشك گلستان مىشود مشكلات مملكت ، مِن‌بَعد ، آسان مىشود * پيش از اين گر قدر زن مجهول و نامعلوم بود پيش از اين گر زن ز ظلم ناكسان مظلوم بود * پيش از اين گر حقّ زن پامال در اين بوم بود اين گل زيبا اگر در بوستان مغموم بود * روزى آخر شام شوم غم به پايان مىرسد نوبت آسايش و اقبال نسوان مىرسد * عمر زن گر صرف شد در محنت و سوز و گداز يا نبودش نزد مردان هيچ قدر و امتياز * غم مخور اكنون گذشت آن روزگاران دراز آبِ از جو رفته برگردد به جاى خويش باز * باز گردد بعد از اين آن عيد و ايّام بهى زن نهد بر فرق خود تاج و جلال فرّهى * در حريم قدس حقّ ، زن پرده‌دار خلقت است زن مگو ، زن عامل با اقتدار خلقت است * حقّ ، مدير خلقت و ، زن هم مدار خلقت است آرى آرى ! زن مهين سررشته‌دار خلقت است * گوش كن اين نكته‌اى فرزند هشيار وطن ! گر نبودى زن به گيتى ، نى تو بودى و نه من
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 488 | سيد محمد باقر برقعى