هجران
ز درد ، دورى و هجرت كه مجنونم من امشب * به درد و غم گرفتم خو كه مهجورم من امشب
سحر بيدار و شب تار و من دلدادهء مست * ز مى خوردن مكن منعم كه مخمورم من امشب
به پاى دار خواهد رفت جان تسليم عشقش * شوم قربان روى او كه منصورم من امشب
نواى بلبل و عطر گل و دل سوى بستان * مگير اى باغبان دستم كه معذورم من امشب
دو چشمانت خمار از مى زدى ساغر شكستى * شراب تلخ تو ساقى كه مسرورم من امشب
سر كويش به جانبازى نشسته يكه و تنها * به دزدى بوسهاى خواهم كه مأمورم من امشب
« جواهر » ناله كمتر كن كه دلخسته بسى دارد * بمير اى دل به كوى او كه رنجورم من امشب
عشق و نوميدى
به بحر عشق تو غرقم به هرجائى تو پيدائى * كجا دريا ، كجا ساحل كه مىسازم به تنهائى
بگفتم از سر كويت برفتم با دلتنگى * كه ره دور است و ناپيدا چرا يكدم نمىآئى
بگفتم هركجا رفتم نشان از تو بگيرم من * به بتخانه به ميخانه كه مى هستى و مينائى
بگفتم داروى دردم بود باده ز لعل تو * لب لعل تو بوسم من كه تو آن درّ يكتائى
بگفتم با من بيدل وفا كن اى بتا يكدم * شدى آتش به جان من كه رفت از دل شكيبائى
بگفتم از دل و حالم تو مىدانى كه مجنونم * شدم ديوانهء رويت روم يكه به تنهائى
بگفتم آتش سوزان ز عشق روى مهرويان * كه هجرت مىكشد ما را كه تو آن سرو زيبائى