تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢

هجران

ز درد ، دورى و هجرت كه مجنونم من امشب * به درد و غم گرفتم خو كه مهجورم من امشب سحر بيدار و شب تار و من دلدادهء مست * ز مى خوردن مكن منعم كه مخمورم من امشب به پاى دار خواهد رفت جان تسليم عشقش * شوم قربان روى او كه منصورم من امشب نواى بلبل و عطر گل و دل سوى بستان * مگير اى باغبان دستم كه معذورم من امشب دو چشمانت خمار از مى زدى ساغر شكستى * شراب تلخ تو ساقى كه مسرورم من امشب سر كويش به جانبازى نشسته يكه و تنها * به دزدى بوسه‌اى خواهم كه مأمورم من امشب « جواهر » ناله كمتر كن كه دلخسته بسى دارد * بمير اى دل به كوى او كه رنجورم من امشب

عشق و نوميدى

به بحر عشق تو غرقم به هرجائى تو پيدائى * كجا دريا ، كجا ساحل كه مىسازم به تنهائى بگفتم از سر كويت برفتم با دل‌تنگى * كه ره دور است و ناپيدا چرا يكدم نمىآئى بگفتم هركجا رفتم نشان از تو بگيرم من * به بتخانه به ميخانه كه مى هستى و مينائى بگفتم داروى دردم بود باده ز لعل تو * لب لعل تو بوسم من كه تو آن درّ يكتائى بگفتم با من بيدل وفا كن اى بتا يكدم * شدى آتش به جان من كه رفت از دل شكيبائى بگفتم از دل و حالم تو مىدانى كه مجنونم * شدم ديوانهء رويت روم يكه به تنهائى بگفتم آتش سوزان ز عشق روى مه‌رويان * كه هجرت مىكشد ما را كه تو آن سرو زيبائى