تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
به ميخانهء باز و بىقفل و بند * كه چون عارفان ره بدانجا برند عسس را نباشد در آنجا اثر * كه از سر برد شور مستى به در در آنجا هرآن‌كس كه مستى كند * رها خويش از خودپرستى كند به‌جز ساقى و ساغرش هيچ‌گاه * كسى را به مستان نباشد نگاه در آنجا بدين‌گونه ميخانه نيست * مى و ساقى و ساغر آنجا يكيست شرابش نه از آب انگور شد * كه هركس از آن خورد رنجور شد خم‌اش نى ز سوفال آمد پديد * به روى زمين كس چو آن را نديد مپندار آن ساغرش شيشه‌اى * فروريزد از ضربهء تيشه‌اى خم‌اش كاسهء چرخ مينا سپهر * شرابش بود آب درياى مهر چو خواهى كه از ساقىاش بشنوى * كتابى شود پايهء مشترى مى و ساقى و ساغرش از قضا * يكى گشته و نام آن شد خدا كنون آرزوى تو باشد « جلال » * يكى قطره از آن شراب حلال

به مناسبت ولادت حضرت معصومه عليها السّلام

شهر قم دانى چرا دارد به هرجا برترى * زانكه در آن خفته از آل محمّد دخترى فاطمه فرزند موسى ، ابن جعفر شاه دين * كاز لقب معصومه و باشد رضا را خواهرى گشته از يمن وجودش شهر قم ام القراء * مىدرخشد نام آن در هركجا چون گوهرى گنبد زرين آن سر بركشيده تا فلك * همچو خور رخشنده باشد از ثريا تا ثرى حبّذا بر آن منار و مأذن و گلدسته‌اش * داده بر آن بارگه ، الحق چه زيبا منظرى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 405 | سيد محمد باقر برقعى