به ميخانهء باز و بىقفل و بند * كه چون عارفان ره بدانجا برند
عسس را نباشد در آنجا اثر * كه از سر برد شور مستى به در
در آنجا هرآنكس كه مستى كند * رها خويش از خودپرستى كند
بهجز ساقى و ساغرش هيچگاه * كسى را به مستان نباشد نگاه
در آنجا بدينگونه ميخانه نيست * مى و ساقى و ساغر آنجا يكيست
شرابش نه از آب انگور شد * كه هركس از آن خورد رنجور شد
خماش نى ز سوفال آمد پديد * به روى زمين كس چو آن را نديد
مپندار آن ساغرش شيشهاى * فروريزد از ضربهء تيشهاى
خماش كاسهء چرخ مينا سپهر * شرابش بود آب درياى مهر
چو خواهى كه از ساقىاش بشنوى * كتابى شود پايهء مشترى
مى و ساقى و ساغرش از قضا * يكى گشته و نام آن شد خدا
كنون آرزوى تو باشد « جلال » * يكى قطره از آن شراب حلال
به مناسبت ولادت حضرت معصومه عليها السّلام
شهر قم دانى چرا دارد به هرجا برترى * زانكه در آن خفته از آل محمّد دخترى
فاطمه فرزند موسى ، ابن جعفر شاه دين * كاز لقب معصومه و باشد رضا را خواهرى
گشته از يمن وجودش شهر قم ام القراء * مىدرخشد نام آن در هركجا چون گوهرى
گنبد زرين آن سر بركشيده تا فلك * همچو خور رخشنده باشد از ثريا تا ثرى
حبّذا بر آن منار و مأذن و گلدستهاش * داده بر آن بارگه ، الحق چه زيبا منظرى