شب وحدت ميان مسلمين است * كز اين وحدت قوىّ اركان دين است
بيا ساقى بگير از مهر دستم * كه من مست از مى جام الستم
الا مطرب ! تو با ساز و چغانه * بزن آهنگ خوب عاشقانه
مغنّى با نواى شور و شهناز * بخوان چون بلبلان مست آواز
شب جشن بزرگ شيعيان است * نشاط و شادى از هر سو عيان است
امام صادق عليه السّلام آن فرزند باقر عليه السّلام * تولّد يافت چون خورشيد باهر
قدم بنهاد چون صادق به دنيا * جهان از فيض او گرديد احيا
هرآنكس پيرو آن خوشخصال است * وجودش مايهء فخر « جلال » است
قتلگاه امير
به باغ فين گذرى كرد پاى خسته من * شد ارمغانم از آنجا دل شكستهء من
دچار ورطهء طوفان از آن سفر گرديد * سفينهء دلِ از غم به گِل نشستهء من
نظر به داخل گرمابه كردم و بستم * دو چشم خويش ولى ديد چشم بستهء من
كه خون پاك امير از رگش بود جارى * چو مرغ بسمله افتاده آن خجستهء من
تفو به حاكم نااهل آن زمان ! كه بشد * اساس خجلت تاريخ و سرشكستهء من
چه كرده بود امير كبير پاك نهاد ؟ * به غير خدمت اين خلق بند بستهء من
« جلال » نام امير است تا ابد جاويد * به نزد مردمِ از قيد و بند رستهء من
ساقىنامه ساقى و ساغر
بده ساقى آن جام گلفام را * كه از تن برد رنج و آلام را
از آن مى كه چون از خم آيد برون * شود ساغر دل از آن لالهگون
از آن مى كه چون نوشىاش بىگمان * برد آدمى را به هفت آسمان
بدانجا كه ميخانهء ديگر است * شرابش بسى پاك و شيرينتر است