تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
شب وحدت ميان مسلمين است * كز اين وحدت قوىّ اركان دين است بيا ساقى بگير از مهر دستم * كه من مست از مى جام الستم الا مطرب ! تو با ساز و چغانه * بزن آهنگ خوب عاشقانه مغنّى با نواى شور و شهناز * بخوان چون بلبلان مست آواز شب جشن بزرگ شيعيان است * نشاط و شادى از هر سو عيان است امام صادق عليه السّلام آن فرزند باقر عليه السّلام * تولّد يافت چون خورشيد باهر قدم بنهاد چون صادق به دنيا * جهان از فيض او گرديد احيا هرآن‌كس پيرو آن خوش‌خصال است * وجودش مايهء فخر « جلال » است

قتلگاه امير

به باغ فين گذرى كرد پاى خسته من * شد ارمغانم از آنجا دل شكستهء من دچار ورطهء طوفان از آن سفر گرديد * سفينهء دلِ از غم به گِل نشستهء من نظر به داخل گرمابه كردم و بستم * دو چشم خويش ولى ديد چشم بستهء من كه خون پاك امير از رگش بود جارى * چو مرغ بسمله افتاده آن خجستهء من تفو به حاكم نااهل آن زمان ! كه بشد * اساس خجلت تاريخ و سرشكستهء من چه كرده بود امير كبير پاك نهاد ؟ * به غير خدمت اين خلق بند بستهء من « جلال » نام امير است تا ابد جاويد * به نزد مردمِ از قيد و بند رستهء من

ساقىنامه ساقى و ساغر

بده ساقى آن جام گل‌فام را * كه از تن برد رنج و آلام را از آن مى كه چون از خم آيد برون * شود ساغر دل از آن لاله‌گون از آن مى كه چون نوشىاش بىگمان * برد آدمى را به هفت آسمان بدانجا كه ميخانهء ديگر است * شرابش بسى پاك و شيرين‌تر است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 404 | سيد محمد باقر برقعى