تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
نه هر سخنور و گوينده‌ايست دانشمند * نه هست هر سخنى در كمال شيوايى به هر دلى ندمد تور جاودانهء عشق * ز جان تيره نتابد فروغ دانايى چه جلوه‌ها كه بود محض خود نماياندن * چه بزم‌ها كه بود از پى خودآرايى نه هركسى كه سخن گفت ، اهل گفتار است * نه چشم كور شناسد رموز زيبايى نه هر پرنده و مرغى كه باز كرد دهان * بُود شكرشكن و درخور شكرخايى نه هركسى كه دلى داشت ، اهل دل باشد * نه هركسى كه نهد لب به نى ، بود نايى

سروش حماسه‌ها

فردوسى بزرگ ابَرمردِ روزگار نامت هماره مايهء نام‌آورى بود شعرت ستون شعر و زبان دَرى بود شهنامه كارنامهء خودباورى بود نورى كه تافت از تو به ايران باستان ، در هر زمانه مشعل روشنگرى بود بيش از هزار سال گذشت و تو همچنان ، بر اوجِ قلّه‌هاى سخن ايستاده‌اى اى فرخجسته شاعر شعرِ حماسه‌ها با شورِ شعر خويش تا هفت گنبد فلك آواز داده‌اى بر بال شاهنامه كه سيمرغ قاف‌هاست جان را به عرش برده و پرواز داده‌اى كو ويژه واژه‌اى كه ستايم تو را بدان ؟ اى جاودانه مرد ، و اى پرچمِ نبرد سى سالِ پرثمر سى سالِ پىسپر