در سينه ناله مىزد و از ديده مىگريست * ديشب دلم دوباره به يادت نوا گرفت
سرور خوبان
مىبرد بسكه حسد بر رخ دلبر گل سرخ * مىخورد خون دل از خوان مقدّر گل سرخ
سرگران ، سرو بود با گل بىخار ، ولى * تويى آن سرو كه آويخته بر سر گل سرخ
چه عجب كز لب سرخ تو برآيد خط سبز * تا شكوفا شود از غنچهء اخضر گل سرخ
دلبرا ! تا ز شكر خند لبانت دم زد * صورتش سرخ شد از سيلى مرمر گل سرخ
با همه بوى خوش اى سرور خوبان جهان * نيست چون نافه زلفِ تو معطّر گل سرخ
باد ، ايمن ز خس و خار مصيبت همه عمر * پسرى گر بزند بر سر ما در گل سرخ
« توليت » گلشن گيتى نبود جاى رفاه * ژاله را گرچه دهد بسترى از پَر گل سرخ
وسعت شب
آتش زبانه دارد ، در جان من هنوز * سرد است اگرچه با من ، جانان من هنوز
تشبيه كرده بودم ، روى تو را به ماه * قهر است با من و شعر ، وجدان من هنوز
مفهوم خندهها را حس مىكنم ، ولى * عادت به گريه دارد ، چشمان من هنوز
شب وسعتى ندارد ، وقتى كه صبح نيز * پر باشد از ستاره ، دامان من هنوز
گرماى شعر من خود باشد گواه آن * كآتش زبانه دارد در جان من هنوز « 1 »
ليلىوش
اى خوش آن نرگس مستى كه خارم آرد * هوشم از سر ببرد بادهگسارم آرد
بىقرارم كه صبا نافهگشا وقت سحر * بوى از طرّهء مشكين نگارم آرد
دارم امّيد كه آن سرو سهى ، ليلىوش * بيد مجنون شود و سر به كنارم آرد
آه از آن خسرو خوبان كه در اين برزن و بام * جان شيرين به لب آمد كه گذارم آرد
« توليت » شوقِ ز جا كندن سنگِ غم هجر * سيل اشك از مژه چون ابر بهارم آرد
هامش
( 1 ) - وزن شعر : مستفعلن فعولن مستعفلن فعول .