تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
در سينه ناله مىزد و از ديده مىگريست * ديشب دلم دوباره به يادت نوا گرفت

سرور خوبان

مىبرد بس‌كه حسد بر رخ دلبر گل سرخ * مىخورد خون دل از خوان مقدّر گل سرخ سرگران ، سرو بود با گل بىخار ، ولى * تويى آن سرو كه آويخته بر سر گل سرخ چه عجب كز لب سرخ تو برآيد خط سبز * تا شكوفا شود از غنچهء اخضر گل سرخ دلبرا ! تا ز شكر خند لبانت دم زد * صورتش سرخ شد از سيلى مرمر گل سرخ با همه بوى خوش اى سرور خوبان جهان * نيست چون نافه زلفِ تو معطّر گل سرخ باد ، ايمن ز خس و خار مصيبت همه عمر * پسرى گر بزند بر سر ما در گل سرخ « توليت » گلشن گيتى نبود جاى رفاه * ژاله را گرچه دهد بسترى از پَر گل سرخ

وسعت شب

آتش زبانه دارد ، در جان من هنوز * سرد است اگرچه با من ، جانان من هنوز تشبيه كرده بودم ، روى تو را به ماه * قهر است با من و شعر ، وجدان من هنوز مفهوم خنده‌ها را حس مىكنم ، ولى * عادت به گريه دارد ، چشمان من هنوز شب وسعتى ندارد ، وقتى كه صبح نيز * پر باشد از ستاره ، دامان من هنوز گرماى شعر من خود باشد گواه آن * كآتش زبانه دارد در جان من هنوز « 1 »

ليلىوش

اى خوش آن نرگس مستى كه خارم آرد * هوشم از سر ببرد باده‌گسارم آرد بىقرارم كه صبا نافه‌گشا وقت سحر * بوى از طرّهء مشكين نگارم آرد دارم امّيد كه آن سرو سهى ، ليلىوش * بيد مجنون شود و سر به كنارم آرد آه از آن خسرو خوبان كه در اين برزن و بام * جان شيرين به لب آمد كه گذارم آرد « توليت » شوقِ ز جا كندن سنگِ غم هجر * سيل اشك از مژه چون ابر بهارم آرد
هامش
( 1 ) - وزن شعر : مستفعلن فعولن مستعفلن فعول .