تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
يك طرف نرگس و نيلوفر مست * يك طرف سوسن و ياس و نسرين جان‌فزاتر بود از صبح بهار * نشئه‌زاتر ، ز شراب نوشين شعر تو كز دل‌وجان مايه گرفت * دل‌نشين است و روان و شيرين واژگانت همه سنجيده و نغز * كلكِ اعجاز گرت زبده گزين شيوهء سعدى و ناصر خسرو * گشته با شعر و سرود تو عجين عشق و عرفان و جهان‌بينى و پند * مست در شعر تو چون درّ ثمين سخنانت به روانى چون آب * وز صلابت چو حصار رويين فكر و احساس لطيف تو سرود * شرح اندوه فقير و مسكين با سرود و سخن و شعرت ترت * داده‌اى غم‌زدگان را تسكين ديده‌اى محضر دانا پدرى * بخرد و ديده‌ور و روشن‌بين شعرهايت چو بياراست به طبع * در مجلات گرانقدر و وزين بانگ برخاست كه پروين مرد است * نيست گفتار زن اين‌گونه متين تو به زن بودن خود باليدى * اى به ديهيم ادب همچو نگين تا مه و مهر بتابد به سپهر * عقد پروين تو بتابى به زمين سى واندى چو گذشت از عمرت * پر گشودى سوى فردوس برين زود رفتى ز گلستان ادب * تو چو گل بودى و گيتى گلچين اى دريغا ! كه در آغاز بهار * جاى گُل كرده‌اى از گِل بالين روح تابنده و پاكت به بهشت * هست با نور خداوند قرين

درد تنهايى

ميان جمع چه سخت است درد تنهايى * چو غنچه بسته فرو لب ، ز بىهم‌آوايى سخن چو سست بود ، ناشنيدنش خوش‌تر * هرآن صدف نبود درخور گهرزايى چه جمع‌ها كه در آن است اهل دل تنها * بس انجمن كه در آن نيست شور و شيدايى چه گفته‌ها كه ندارد نشان ز فكر و خرد * چه ديده‌ها كه در آن نيست نور بينايى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 316 | سيد محمد باقر برقعى