يك طرف نرگس و نيلوفر مست * يك طرف سوسن و ياس و نسرين
جانفزاتر بود از صبح بهار * نشئهزاتر ، ز شراب نوشين
شعر تو كز دلوجان مايه گرفت * دلنشين است و روان و شيرين
واژگانت همه سنجيده و نغز * كلكِ اعجاز گرت زبده گزين
شيوهء سعدى و ناصر خسرو * گشته با شعر و سرود تو عجين
عشق و عرفان و جهانبينى و پند * مست در شعر تو چون درّ ثمين
سخنانت به روانى چون آب * وز صلابت چو حصار رويين
فكر و احساس لطيف تو سرود * شرح اندوه فقير و مسكين
با سرود و سخن و شعرت ترت * دادهاى غمزدگان را تسكين
ديدهاى محضر دانا پدرى * بخرد و ديدهور و روشنبين
شعرهايت چو بياراست به طبع * در مجلات گرانقدر و وزين
بانگ برخاست كه پروين مرد است * نيست گفتار زن اينگونه متين
تو به زن بودن خود باليدى * اى به ديهيم ادب همچو نگين
تا مه و مهر بتابد به سپهر * عقد پروين تو بتابى به زمين
سى واندى چو گذشت از عمرت * پر گشودى سوى فردوس برين
زود رفتى ز گلستان ادب * تو چو گل بودى و گيتى گلچين
اى دريغا ! كه در آغاز بهار * جاى گُل كردهاى از گِل بالين
روح تابنده و پاكت به بهشت * هست با نور خداوند قرين
درد تنهايى
ميان جمع چه سخت است درد تنهايى * چو غنچه بسته فرو لب ، ز بىهمآوايى
سخن چو سست بود ، ناشنيدنش خوشتر * هرآن صدف نبود درخور گهرزايى
چه جمعها كه در آن است اهل دل تنها * بس انجمن كه در آن نيست شور و شيدايى
چه گفتهها كه ندارد نشان ز فكر و خرد * چه ديدهها كه در آن نيست نور بينايى