تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
آواى چنگ زهره ، نشاطى نياورد * هرجا به قول يا به غزل نغمه‌خوان تويى خاك رهت به ديدهء جان همچو توتياست « 1 » * خلد برين تو هستى و رشكِ جنان تويى راز تداومت « 2 » به جهان شاهكار توست * نقش‌آفرين قُقنس « 3 » آذرنشان تويى از روزگار ديروز دوران دور تر * نوروز باستان و كهن مهرگان تويى تا بحر و بر مجاور و همسايه تواند * در چشم گوهرى « 4 » گهر بحر و كان تويى آب حيات و چشمه حيوان درون توست * زين روى تا به روزِ پسين جاودان تويى مام وطن به عشق تو سوگند مىخورم * والاترين حماسه و جانِ جهان تويى

بينا و نابينا

گفت بينايى به نابيناى پير * كاى شده در دام تاريكى اسير روز روشن بر سر چَه مىروى * راه را گم بىره مىروى پاى ناگه مىزنى بر سنگ‌ها * بىخبر مستىِ ز راز رنگ‌ها مىگذارى دست بر دايور ما * مىفزايى بر غم و آزار ما عمر را در تيرگىها باختى * روز و شب را هيچ‌گه نشناختى با پزشكى درد خود را بازگوى * نور چشم تار خود را بازجوى تا ز دنياى سياهى وارهى * در جهان روشنايى پا نهى پير روشندل بگفت : اى ديده‌ور * از درون من نگشتى باخبر در درون من به غير از نور نيست * ماه و خورشيد از سرشتم دور نيست روشنىها ديده‌ام در شام تار * روشنم از خويشتن ، خورشيدوار ازچه‌رو روز مرا خواندى سياه ؟ * سينه‌ام آكنده از مهر است و ماه
هامش
( 1 ) - توتيا : سرمه ، از داروهاى چشم بوده و براى تقويت باصره به كار مىرفته است . ( 2 ) - تداوم : ادامه دادن استمرار داشتن . ( 3 ) - تداوم : ادامه دادن استمرار داشتن . ( 4 ) - ققنس ( ققنوس ) : مرغ افسانه‌اى كه عمرى دراز داشته و از منقار خود صداهاى شگفت‌آور و خوشى برمىآورده و در هنگام مرگ مقدارى هيزم و چوب خشك جمع مىكرده و آن‌قدر بال‌وپر مىزده تا آنها آتش بگيرد . درحالىكه خود مىسوخت ، تخمى مىنهاد كه از آن ققنس ديگرى متولد مىشد .