آواى چنگ زهره ، نشاطى نياورد * هرجا به قول يا به غزل نغمهخوان تويى
خاك رهت به ديدهء جان همچو توتياست « 1 » * خلد برين تو هستى و رشكِ جنان تويى
راز تداومت « 2 » به جهان شاهكار توست * نقشآفرين قُقنس « 3 » آذرنشان تويى
از روزگار ديروز دوران دور تر * نوروز باستان و كهن مهرگان تويى
تا بحر و بر مجاور و همسايه تواند * در چشم گوهرى « 4 » گهر بحر و كان تويى
آب حيات و چشمه حيوان درون توست * زين روى تا به روزِ پسين جاودان تويى
مام وطن به عشق تو سوگند مىخورم * والاترين حماسه و جانِ جهان تويى
بينا و نابينا
گفت بينايى به نابيناى پير * كاى شده در دام تاريكى اسير
روز روشن بر سر چَه مىروى * راه را گم بىره مىروى
پاى ناگه مىزنى بر سنگها * بىخبر مستىِ ز راز رنگها
مىگذارى دست بر دايور ما * مىفزايى بر غم و آزار ما
عمر را در تيرگىها باختى * روز و شب را هيچگه نشناختى
با پزشكى درد خود را بازگوى * نور چشم تار خود را بازجوى
تا ز دنياى سياهى وارهى * در جهان روشنايى پا نهى
پير روشندل بگفت : اى ديدهور * از درون من نگشتى باخبر
در درون من به غير از نور نيست * ماه و خورشيد از سرشتم دور نيست
روشنىها ديدهام در شام تار * روشنم از خويشتن ، خورشيدوار
ازچهرو روز مرا خواندى سياه ؟ * سينهام آكنده از مهر است و ماه
هامش
( 1 ) - توتيا : سرمه ، از داروهاى چشم بوده و براى تقويت باصره به كار مىرفته است .
( 2 ) - تداوم : ادامه دادن استمرار داشتن .
( 3 ) - تداوم : ادامه دادن استمرار داشتن .
( 4 ) - ققنس ( ققنوس ) : مرغ افسانهاى كه عمرى دراز داشته و از منقار خود صداهاى شگفتآور و خوشى برمىآورده و در هنگام مرگ مقدارى هيزم و چوب خشك جمع مىكرده و آنقدر بالوپر مىزده تا آنها آتش بگيرد . درحالىكه خود مىسوخت ، تخمى مىنهاد كه از آن ققنس ديگرى متولد مىشد .