عاشق و مست و مىزده ، مسكن من به ميكده * بر سر عاشقى شده يكسره روزگار من
شب همهشب به مىكشى شام و سحر به بىهُشى * كار كسى به دلخوشى ، نيست چنين كه كار من
غم نخورم ز كار كس ، دل ندهم به ياد كس * من به جهان نه باركس ، كس به جهان نه بار من
تا كه ز خود خبر شدم نيست ز خود خبر مرا * نيست به غير عاشقى ، مشغله دگر مرا
ساقى مىكشان بيا ، باده بيار و جام ده * رو نشاط عام شد ، خيز و صلاى عام ده
كأس بگير و كوس زن ، بر لب جام بوس زن * كاس على رئوس زن ، جام على الدّوام ده
هان به طرب شتاب كن ، شيشه پر از شراب كن * گه ز مىام خراب كن ، گاه ز بوسه كام ده
خيز و بساز محفلى ، درخور عيش هر دلى * ز اهل دل اندرون ولى ، چند تنى مقام ده
مشعل و شمع نه در او ، ور نبود معاش كو * محفل عيش راز رو ، روشنى تمام ده
هم عرب است در طرب ، هم عجم است اى عجب * خيز و ز صبح تا به شب چنگنواز و جام ده
اول جشن مهرگان ، رو ولادت نبىّ * پيشرو پيمبران ، شاهسوار يثربى
سرنوشت
هركجا برخاست زينسان شاهدى * اندر آن كشور نماند زاهدى