تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
عاشق و مست و مىزده ، مسكن من به ميكده * بر سر عاشقى شده يكسره روزگار من شب همه‌شب به مىكشى شام و سحر به بىهُشى * كار كسى به دلخوشى ، نيست چنين كه كار من غم نخورم ز كار كس ، دل ندهم به ياد كس * من به جهان نه باركس ، كس به جهان نه بار من تا كه ز خود خبر شدم نيست ز خود خبر مرا * نيست به غير عاشقى ، مشغله دگر مرا ساقى مىكشان بيا ، باده بيار و جام ده * رو نشاط عام شد ، خيز و صلاى عام ده كأس بگير و كوس زن ، بر لب جام بوس زن * كاس على رئوس زن ، جام على الدّوام ده هان به طرب شتاب كن ، شيشه پر از شراب كن * گه ز مىام خراب كن ، گاه ز بوسه كام ده خيز و بساز محفلى ، درخور عيش هر دلى * ز اهل دل اندرون ولى ، چند تنى مقام ده مشعل و شمع نه در او ، ور نبود معاش كو * محفل عيش راز رو ، روشنى تمام ده هم عرب است در طرب ، هم عجم است اى عجب * خيز و ز صبح تا به شب چنگ‌نواز و جام ده اول جشن مهرگان ، رو ولادت نبىّ * پيشرو پيمبران ، شاه‌سوار يثربى

سرنوشت

هركجا برخاست زين‌سان شاهدى * اندر آن كشور نماند زاهدى