تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧

حادثه

من در شب تيره غيرت فانوسم * با لهجهء سرخ لاله‌ها مأنوسم چون تيغ كه در دامن خون مىرقصد * يك روز لب حادثه را مىبوسم

منّت نامرد نكشم

گر كوفه به كوفه حسرت و درد كشم * هفتاد و دو آه شعله پرورد كشم تا عشق حسين در رگم مىجوشد * نامَردم اگر منّت نامرد كشم

درد تنها

در عشق اگر عذاب دنيا بكشى * با اشك به ديده طرح دريا بكشى تا خلوت من هزار غربت باقيست * تنها نشدى كه درد « تنها » بكشى

شانهء مرد

دستى به حريم آسمان دارد كوه * صد راز به سينه‌اش نهان دارد كوه پرسد چو كسى نشان او ، مىگويم : * بر شانهء مرد ، آشيان دارد كوه

افسوس

خورشيد نشانى ز چراغم نگرفت * باران خبرى از دل داغم نگرفت يك‌عمر به دل وعدهء رفتن دادم * افسوس كه مرگ هم سراغم نگرفت

جشن گريه

در آينه جشن گريه بر پا شده است * آواز هزار موج معنا شده است ازبس‌كه غرور خويش را باريدم * كاشانهء من شبيه دريا شده است