تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥

سجّادهء مرد

اين خفته به خون كه فرق گلگون دارد * عشقيست كه صدهزار مجنون دارد با تيغ نوشتند به محراب فلق * سجّادهء مرد ريشه در خون دارد

سوگند به ذو الفقار

مردى كه تب نبرد را مىفهمد * در حادثه حجم درد را مىفهمد سوگند به ذو الفقار خونين علىّ * مرد است كه دردِ مرد را مىفهمد

فرياد خدا

سجاده‌نشين حرمت كرب و بلاست * چشمان ترش تلاطم سرخ دعاست محراب به گوش آسمان مىخواند * او هجدهمين ركعت فرياد خداست

فرق آسمان

بر غيرت سرخ شيعيان تيغ زدند * بر مردترين مرد زمان تيغ زدند خورشيد به سينه ، ماه بر سر مىزد * انگار به فرق آسمان تيغ زدند

فرق به خون نشسته

اين مرد كه ريشه در عبادت دارد * سجّاده‌اش از عشق حكايت دارد از فرق به خون نشسته‌اش دانستم * خورشيد به خواب سرخ عادت دارد

خانه تكانى

امروز بيا ترانه خوانى بكنيم * با سبزه و آب همزبانى بكنيم عيد است و غبار غم گرفته‌ست دلم * اى اشك بيا خانه‌تكانى بكنيم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 295 | سيد محمد باقر برقعى