سجّادهء مرد
اين خفته به خون كه فرق گلگون دارد * عشقيست كه صدهزار مجنون دارد
با تيغ نوشتند به محراب فلق * سجّادهء مرد ريشه در خون دارد
سوگند به ذو الفقار
مردى كه تب نبرد را مىفهمد * در حادثه حجم درد را مىفهمد
سوگند به ذو الفقار خونين علىّ * مرد است كه دردِ مرد را مىفهمد
فرياد خدا
سجادهنشين حرمت كرب و بلاست * چشمان ترش تلاطم سرخ دعاست
محراب به گوش آسمان مىخواند * او هجدهمين ركعت فرياد خداست
فرق آسمان
بر غيرت سرخ شيعيان تيغ زدند * بر مردترين مرد زمان تيغ زدند
خورشيد به سينه ، ماه بر سر مىزد * انگار به فرق آسمان تيغ زدند
فرق به خون نشسته
اين مرد كه ريشه در عبادت دارد * سجّادهاش از عشق حكايت دارد
از فرق به خون نشستهاش دانستم * خورشيد به خواب سرخ عادت دارد
خانه تكانى
امروز بيا ترانه خوانى بكنيم * با سبزه و آب همزبانى بكنيم
عيد است و غبار غم گرفتهست دلم * اى اشك بيا خانهتكانى بكنيم