تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
مرد هنرمند به ز دُر و ز گوهر * بلكه به دو افتخار معدن و كان را جان پدر گر تو مرد كار نباشى * بار گرانى بدوش برد گردان را نان به كف آور ز دسترنج به زودى * بردار از دوش خلق بار گران را پيرى از حق كن و پيمبر و حيدر * رنجه ز دون‌همتى مكن همگان را مرد به كار و هنر عزيزتر آيد * ز آنكه بصحبت كند چو غنچه دهان را علم و ادب را قرين به كار و هنر كن * خواهى اگر همه‌ى كهان و مهان را كار كن از كار رفع حاجت خود كن * حاجت رو به نموده شير ژيان را گنج همان فرد دسترنج تو باشد * چند كنى رنجه بهر گنج روان را منت دو نان اگر نخواهى بردن * تنگ ببند از براى كار ميان را تا بكى اى نخل بارمند جوانى * بر ندهى باغبان پشت كمان را كار كن و بارور شو از ادب و علم * بىثمرى كى سزد درخت جوان را برده پدر رنجها به تربيت تو * بايدت از جان كنى تدارك آن را آب جوانى او بريده شد از جوى * كرد براى تو صرف آب روان را مدتى آسوده‌اش گذار ز رحمت * تنگ مكن بر پدر فضاى جهان را دوزخ شد احتياج و درك توان كرد * از عرق انفعال گرى آن را فخر و شرف خواهى ار به كار و هنر كوش * فخر و شرف نيست غير كاركنان را گفته « تهرانيان » بخوان و عمل كن * نعمت دنيا بياب و باغ جنان را