مرد هنرمند به ز دُر و ز گوهر * بلكه به دو افتخار معدن و كان را
جان پدر گر تو مرد كار نباشى * بار گرانى بدوش برد گردان را
نان به كف آور ز دسترنج به زودى * بردار از دوش خلق بار گران را
پيرى از حق كن و پيمبر و حيدر * رنجه ز دونهمتى مكن همگان را
مرد به كار و هنر عزيزتر آيد * ز آنكه بصحبت كند چو غنچه دهان را
علم و ادب را قرين به كار و هنر كن * خواهى اگر همهى كهان و مهان را
كار كن از كار رفع حاجت خود كن * حاجت رو به نموده شير ژيان را
گنج همان فرد دسترنج تو باشد * چند كنى رنجه بهر گنج روان را
منت دو نان اگر نخواهى بردن * تنگ ببند از براى كار ميان را
تا بكى اى نخل بارمند جوانى * بر ندهى باغبان پشت كمان را
كار كن و بارور شو از ادب و علم * بىثمرى كى سزد درخت جوان را
برده پدر رنجها به تربيت تو * بايدت از جان كنى تدارك آن را
آب جوانى او بريده شد از جوى * كرد براى تو صرف آب روان را
مدتى آسودهاش گذار ز رحمت * تنگ مكن بر پدر فضاى جهان را
دوزخ شد احتياج و درك توان كرد * از عرق انفعال گرى آن را
فخر و شرف خواهى ار به كار و هنر كوش * فخر و شرف نيست غير كاركنان را
گفته « تهرانيان » بخوان و عمل كن * نعمت دنيا بياب و باغ جنان را
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 292
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٩٢