قصّهء ناتمام دل من * اين چنين بود ، آرى برادر !
قطعهء يادگارى
اينجا همين جاى حاظر ، جاى هزاران كبوتر * رفتند آرام از اينجا ، رفتند تا جاى ديگر
آنجا برا پرنده ، بسيار تنگ است و تاريك * اينجا هوايش گرفته ، اينجا فضايش مكدّر
آرام مهربانى ، دستان هم فشردند * با هم صميمى و نزديك ، با هم شبيه برادر
يك عكس از ما بگيرد ، يك قطعهء يادگارى * يك عكس از آن بسيجى ، يك عكس از آن دلاور
اينجا همه بىقرارند ، در انتظار بهارند * با ساك سبز و قديمى در فكر فرداى بهتر
اينجا همين جاى خوشبو ، اين دست سرشار شببو * اينجا همين جاى حاظر ، مأواى گلهاى پرپر
مثل عشق
دستهايت بوى يارى مىدهند * بوى شبهاى بهارى مىدهند
چشمهايت مثل دريايى عميق * معنى شبزندهدارى مىدهند
مثل تنهايى ، تراكم ، انفجار * بوى سوز بىقرارى مىدهند
مثل ماندن ، مثل رفتن ، مثل عشق * لذّت صد رود جارى مىدهند
در ميان فصل سرما ، دشت زرد * بوى آواز قنارى مىدهند
دوبيتى لالايى
زيباترين ستارهء دريايى * اى آسمان آبى رؤيايى !
تو از كدام قبيلهء تاريخى * بىاطّلاع و سر زده مىآيى
امشب دوباره كوچهء ما تنهاست * آيا سرى به خانه نمىآيى ؟
من خستهام از اين دل هرجايى * واماندهام از اين همه رسوايى
امشب بخوان دوباره براى من * شيرينترين دوبيتى لالايى