تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
قصّهء ناتمام دل من * اين چنين بود ، آرى برادر !

قطعهء يادگارى

اينجا همين جاى حاظر ، جاى هزاران كبوتر * رفتند آرام از اينجا ، رفتند تا جاى ديگر آنجا برا پرنده ، بسيار تنگ است و تاريك * اينجا هوايش گرفته ، اينجا فضايش مكدّر آرام مهربانى ، دستان هم فشردند * با هم صميمى و نزديك ، با هم شبيه برادر يك عكس از ما بگيرد ، يك قطعهء يادگارى * يك عكس از آن بسيجى ، يك عكس از آن دلاور اينجا همه بىقرارند ، در انتظار بهارند * با ساك سبز و قديمى در فكر فرداى بهتر اينجا همين جاى خوش‌بو ، اين دست سرشار شب‌بو * اينجا همين جاى حاظر ، مأواى گل‌هاى پرپر

مثل عشق

دست‌هايت بوى يارى مىدهند * بوى شب‌هاى بهارى مىدهند چشم‌هايت مثل دريايى عميق * معنى شب‌زنده‌دارى مىدهند مثل تنهايى ، تراكم ، انفجار * بوى سوز بىقرارى مىدهند مثل ماندن ، مثل رفتن ، مثل عشق * لذّت صد رود جارى مىدهند در ميان فصل سرما ، دشت زرد * بوى آواز قنارى مىدهند

دوبيتى لالايى

زيباترين ستارهء دريايى * اى آسمان آبى رؤيايى ! تو از كدام قبيلهء تاريخى * بىاطّلاع و سر زده مىآيى امشب دوباره كوچهء ما تنهاست * آيا سرى به خانه نمىآيى ؟ من خسته‌ام از اين دل هرجايى * وامانده‌ام از اين همه رسوايى امشب بخوان دوباره براى من * شيرين‌ترين دوبيتى لالايى