تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢

شعرهاى خسته

اين روها حرارت شعرى كه در من است * آتشفشانى از دل خاكستر من است ققنوس‌هاى كاهى اين روزهاى سرد * آتش گرفته از غزل آخر من است باور كنيد اين همه مردن دروغ نيست * وقتى كه روى نيزهء شهرى سر من است اين سر كه روى خنجرتان چرخ مىخورد * خاكسترى رها شده از پيكر من است حالا كه شهر پر شده از گرگهاى مست * اين شعرهاى خسته فقط خنجر من است

بدون تو

يخ مىزنم تمام زمستان بدون تو * در جاده‌هاى رو به بيابان بدون تو هى مىروم بدون هدف بال مىزنم * بر شانه‌هاى سرد خيابان بدون تو ديگر ترانه‌خوان غزلهاى من نشد * انگشتهاى نازك باران ، بدون تو حالا عجيب نيست كه ويران كند مرا * ديوارهاى مردهء زندان بدون تو يخ مىزنم دوباره ترك مىخورد دلم * وقتى كه نيستى و زمستان بدون تو . . .