وقتى بهجز طوفان و غم ! راهى نمىماند * بغض مرا با رودهاى گريه جارى كن
سرشار پاييزم ، خزان چشمهايم را * برهم بزن ، آوازهايم را بهارى كن
تب خيال تو
فقط سراب روبهرو ، فقط تب خيال تو * نمىزنم به چشمهاى روشن و زلال تو
اگرچه آسمان من ، بدون بدر روشنت * دل ستارهها ولى خوش است با هلال تو
به آسمان هفتم سكوت تو ، نمىرسم * مگر عنايتى كند ، ترانههاى بال تو
چقدر منتظر شدم ، نيامدى به شعر من * نيامدى اگرچه گفته بودم عشق مال تو
به كنج لحظههاى دل گرفتهام ، نشستهام * دلم خوش است با همين خيال بىزوال تو
به مولاى موعودمان
زبانى از بيان قاصر ، براى وصفت اى آقا ! * دليل روزهاى روشن من ، صاحب فردا !
به سمت ساحل اين بىخيالىهاى بىادراك * بگو كى مىوزد . . . كى مىوزد . . . كى مىوزد دريا ؟
تو مفهوم تمام عالمى ، خورشيد بىحايل * شبم بىتو كه در جانم ، غريبى مىكند غوغا
تو اصلى ، ريشهاى ، يا سايهاى در گيرودار وهم * بيا آتشفشان . . . آتشفشان . . . خورشيد شو اينجا
بگو كى مىرسى از جادههاى آسمان موعود ! * بگو كى مىشود جشن فلك روى زمين بر پا
به روى دوشمان آوازهايى سرد و تكراريست * بيا اين شانههاى خسته را پايان بده مولا !