براى نسترن كوچولو « 1 »
نسترن ! مبهم است آينده * غم و شادى چو نيست پاينده
دورهء ما كه دورِ حرمان بود * رنج و اندوه و غم فزاينده
دورههاى گذشته هم گويا * آنچنانى نبوده شاينده
دارم اميد با تو از شادى * پُر و سرشار باشد آينده
غم و اندوه و رنج ميرنده * شور و شوق و نشاط زاينده
از جهان رخت بسته ناكامى * همه را آرزو بر آينده
هجر ، نامى ز يادها رفته * وصل هر لحظه رخ نماينده
ظلم را ، ريشه از جهان كنده * عدل را ، بالوپر گشاينده
جنگ را ، جغد ناى بُبريده * صلح را مرغ ، خوش سراينده
نسترن ! گر چنين شود ، با تو * چه خوش و دلكش است آينده
در سوك مسرور همدانى اشك غم
ريزد از مژگان ياران ، اشك غم خونين به خاك * تا كه رخ پنهان نمود آن مونس ديرين به خاك
هرچه را مىپروراند مىكشد آخر به كام * چيست با ربّ ! دادهاى اين شيوه و آيين به خاك
گرچه اندر نوبهاران مىنمايد رنگرنگ * ليك آخر مىكشاند لاله و نسرين به خاك
مىكشد بر كام خود پير و جوان را فوج فوج * مىشود هر لحظه بس اميدها تدفين به خاك
نيست يارا تا رهد از دام اين صيّاد كس * نيست كس را چارهاى الّا كند تمكين به خاك
اين زمان « مسرور » را ناگاه از ياران گرفت * تا دهد او را ز رنج زندگى تسكين به خاك
خاك سرد گور تا آن مهربان در برگرفت * ناله از دلها برآمد : اى دو صد نفرين به خاك
هامش
( 1 ) - نسترن يكى از نوادههاى دخترى مفتون همدانى و خواهرزادهء شاعر است .