تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
ندانم تا به كى رخسار آن يار * ز چشم مردم عالم نهان است خدايا پرده از رويش برانداز * كه در دل انتظارش ناتوان است ندارم بيش از اين تاب صبورى * كه از هجرش مرا آه و فغان است دل من مىزند پَر در هوايش * تو گويى طاير بىآشيان است بود عمرى كه چشم انتظارم * به راه مهدى صاحب زمان است خوش آن روزى كه او از در درآيد * كه مشتاقش همه خلق جهان است ببيند عاقبت « پويا » جمالش * كه عمرى خادمش بر آستان است

تغزّل در مدح على بن ابى طالب عليه السّلام

گه شود دل يار من ، گه مىشوم من يار دل * همچنان مبهوت و حيران مانده‌ام در كار دل گاه سازد درد پنهان مرا درمان و من * با زبان جان شوم هم صحبت و غمخوار دل من به ياد درد هجر و دل به ياد شور وصل * دل شده هميار من ، من گشته‌ام سربار دل از طريق مىپرستان تا شدم در بزم يار * دل شده ساقى و از جان گشته‌ام مىخوار دل ليك حيرانم كه در جام از كدامين باده ريخت * تا بدين‌سان گشته‌ام آشفته و بيمار دل جان فداى ساقى بزم الستى زان كه ريخت * بادهء حبّ علىّ در ساغر سرشار دل همدمى جز دل نباشد گاهِ تنهايى مرا * چون علىّ باشد انيس و محرم اسرار دل