كلام من بود شالودهء غمهاى بىپايان * زند آتش به گردون آه شبگيرى كه من دارم
مطهّر مىشود لوح دل از حرز سحرگاهى * مسلّم شامل عفو است تقصيرى كه من دارم
بريزد از زلال غمشكن در ساغر فكرم * خدا محفوظ از بد سازد اين پيرى كه من دارم
به زير سايهء لطف پدر يكعمر مىبالم * سبك بالم كند در اوج تحريرى كه من دارم
على عليه السّلام در كعبه
زد نواى عشق مرغ بامداد * با نواى شاد زد بانگ و داد
داد بر ياران نويدى دلنشين * جانفزا نيكوپيامى بىقرين
حقّ گشوده پردهء اسرار خويش * كرد آگه خلق را از كار خويش
خواست او بر مسلمين بدهد نويد * در دل كعبه على را آفريد
ناگهان ديوار كعبه چون شكافت * فاطمه سوى حريم حقّ شتافت
فاطمه تا در حرم شد جاگزين * گشت مادر بر امير المؤمنين
كعبه از يمن على رونق گرفت * اين سخن هرگز نمىباشد شگفت
در جنان مريم مبارك باد گفت * آسيه از وجد همچون گل شكفت
هاجر از جنّت شقايق آورد * گلشن ايمان چه گلها پرورد
تا كه شد از كعبه بيرون فاطمه * در فلك افتاده شور و همهمه
وه ! كه از يمن خداوند ازل * فاطمه دارد على را در بغل
حقّ براى خويشتن آيينه ساخت * هركه از راه على حقّ را شناخت
تصوير سحر
تا دست فلق كشيد تصوير سحر * هر غنچه شكفته شد ز تأثير سحر
بنمود به بزم بلبل و شبنم و گل * با زمزمه مرغ عشق تفسير سحر