پردهپوش چشم گردد گر حجاب طاعتت * دل شود آسوده و آرام از پرهيز چشم
گر سخن از چشمهء طبعت روان گردد چه غم * كى شود خشكيده ، اى « بهناز » چون كاريز چشم
باغ
كى بود هرگز ملالانگيز باغ * زرد مىگردد اگر پاييز باغ
گر بسازد چهرهء خود زردرنگ * چندگاهى مصلحتآميز باغ
تاك در پاييز گردد بارور * پروراند بادهء لبريز باغ
بر چمن با ديدهء دل كن نظر * بسكه مىباشد محبّتخيز باغ
برگ زيباى طلايىرنگ را * كرده بر هر شاخهاى آويز باغ
هر سحر « بهناز » در بازار عشق * آورد كالاى عنبربيز باغ
نسيم
صبحگاهان در چمن باشد پيامآور نسيم * مىنهد بر آستان لالهء گل سر نسيم
بر سر راه تو مىآيم براى فالگوش * مىنشينم تا رسد از ره پيامآور نسيم
من نىام شاكى كه با گل مىكند نجوا نسيم * ليك مىترسم كه سازد لاله را پرپر نسيم
مىرسد از كوى گلشن مىوزد وقت فلق * هركجا صادر كند عطر گل عنبر نسيم
مقدمت بادا مبارك ! اى بهار آرزو * خيمه در صحرا بپاكن تا گشايد در نسيم
باغبان با رنج خود پيرايه مىبندد به باغ * دمبهدم تا بيشتر گردد صفاگستر نسيم
پيك شادى نيست جز باد صبا « بهناز » را * مىنهد حرمت به هنگام سحرگه بر نسيم
لطف پدر
حديث دردمندان است تقريرى كه من دارم * بود ترسيم غمآلود تصويرى كه من دارم
مگر آه ضعيفان در سحرگاهان مؤثر نيست * شود مقبول حقّ اين عزم پيگيرى كه من دارم
عيان شد آفتاب اى شيخ از خواب گران برخيز * كه تفسير از پريشانى است تعبيرى كه من دارم