عشق
ما از كتاب عمر گشوديم باب عشق * تا عارفانه فال زديم از كتاب عشق
ما حلّ نكردهايم در اين باب مسأله * ازبسكه خفته رمز بود در حساب عشق
تقليد اگر به عشق ز مجنون كند كسى * از خار مىتوان كه بگيرد گلاب عشق
شاد آنكه دل به گندم خال كسى نبست * با لحظهاى كمر شكند آسياب عشق
هر مشعلى خموش شود عاقبت به دهر * كى مىشود به ابر نهان آفتاب عشق
« بهناز » در تلاطم اين چرخ زندگى * مشكن دلم ، تو دگر از عتاب عشق
سرود دل
گوشم شنيد بانگ جنون از سرود دل * ترسم كه بگسلد غم دل تاروپود دل
اى مرغ دل بنال در الوند سرفراز * تا زنده رود بشنود اين رود رود دل
ساقى مگر پياله دهد از زلال عشق * تسكين شود به مى غم بود و نبود دل
جانم به تنگ آمده از كار بار چشم * ازبسكه گوش داده به گفت و شنود دل
تا سينهام ز غصّه تنورى است آتشين * با آه همسفر به فلك گشت دود دل
« بهناز » در شباب جوانى و وقت گل * غير از زيان ، دريغ نديديم سود دل
خنده گل
آمد بهار و مرغ چمن زد نواى گل * زد عندليب خيمهء عشرت به پاى گل
شب از شفق گريخت شقايق شكفته شد * زينت گرفت صحن چمن از صفاى گل
با يك نسيم ، گل به چمن خنده مىزند * با چشم عارفانه ببين جلوههاى گل
از گل مگر زبان قلم شد لطيفتر * قرب گهر كجا شكند از بهاى گل
بلبل بود به نغمه و قمرى طلايهدار * تا باد مىوزد به سحر بر لواى گل
دنيا دگر شد و نوروز شد پديد * بنگر تو ديگر اين همه شور و نواى گل
« بهناز » خنده بر لب تو آرزو شده است * گويى كه خندهاى به لب بىوفاى گل