نرفتهاى كه حضورت چو رعد توفانپوش * غرور مىشكند شاعر كذايى را
به صخرههاى جوانى پرى زد و بگرفت * عقاب جلوهء تو قلّهء نهايى را
تپش تپش دل « آشفته » « 1 » مىتپد با تو * كه داشت نو سفر تو غم چرايى را ؟
گذشتهام ز غزل هم ، صفاى تو خواهد آمد * « براى درك محبّت غزلسرايى را » « 2 »
شكوفههاى غزل از تفكرت « پويا » ست * ربوده اوج خيال تو عطر غايى را
به انتظار بهاران
دوباره مىشكند آشيانهها پاييز * دوباره عمر پرنده هدر رود به گريز
چه زخمهاى عميقى توان من بگرفت * به يارى تن زخمى بهار من برخيز
هواى ديدن خورشيد چشمهايت كشت * مرا در اين قفس شب سياه وهمآميز
به دشتهاى بهاران چگونه دل بنديم * كه از عطش شده چشم شكوفهها خونريز
فضاى سبز ستاره تو را به خود خواند * چو صبح از قفس شب پرندهام بگريز
چراغها همه روشن ز خون ياران است * به چشم خويش ببينيد دورهء چنگيز
به انتظار بهاران نشستهاى بگرفت * گلوى سبز قنارى ز سرمهء پاييز
دگر نمانده نشانى ز حقّ حقّ منصور * بيا به ياد عزيزان بهار من برخيز
در جستجوى نور
ياد دارم من هميشه سخت تنها بودهام * در بسيط بىگناهى باز رسوا بودهام
آشنايان سنگ بارانم كنند از كين و من * مثل يك آهنگ هرزه روى لبها بودهام
هركه ديدم خنجرش در آستين زهرش به جام * خوب تا اين روزها هم بر سر پا بودهام
تلخ بودم ، تلخ ماندم ، تلختر از زهر فقر * گرچه در كار شما چون مى گوارا بودهام
دست پُرمهر عزيزم بست هر سو پنجره * چون غريبه روزگارى پشت درها بودهام
هامش
( 1 ) - « آشفته » تخلص استاد ارجمند يد الله عاطفى است .
( 2 ) - مصرعى از غزل زندهياد اسد الله عاطفى است .