تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
نرفته‌اى كه حضورت چو رعد توفان‌پوش * غرور مىشكند شاعر كذايى را به صخره‌هاى جوانى پرى زد و بگرفت * عقاب جلوهء تو قلّهء نهايى را تپش تپش دل « آشفته » « 1 » مىتپد با تو * كه داشت نو سفر تو غم چرايى را ؟ گذشته‌ام ز غزل هم ، صفاى تو خواهد آمد * « براى درك محبّت غزل‌سرايى را » « 2 » شكوفه‌هاى غزل از تفكرت « پويا » ست * ربوده اوج خيال تو عطر غايى را

به انتظار بهاران

دوباره مىشكند آشيانه‌ها پاييز * دوباره عمر پرنده هدر رود به گريز چه زخم‌هاى عميقى توان من بگرفت * به يارى تن زخمى بهار من برخيز هواى ديدن خورشيد چشم‌هايت كشت * مرا در اين قفس شب سياه وهم‌آميز به دشت‌هاى بهاران چگونه دل بنديم * كه از عطش شده چشم شكوفه‌ها خون‌ريز فضاى سبز ستاره تو را به خود خواند * چو صبح از قفس شب پرنده‌ام بگريز چراغ‌ها همه روشن ز خون ياران است * به چشم خويش ببينيد دورهء چنگيز به انتظار بهاران نشسته‌اى بگرفت * گلوى سبز قنارى ز سرمهء پاييز دگر نمانده نشانى ز حقّ حقّ منصور * بيا به ياد عزيزان بهار من برخيز

در جستجوى نور

ياد دارم من هميشه سخت تنها بوده‌ام * در بسيط بىگناهى باز رسوا بوده‌ام آشنايان سنگ بارانم كنند از كين و من * مثل يك آهنگ هرزه روى لب‌ها بوده‌ام هركه ديدم خنجرش در آستين زهرش به جام * خوب تا اين روزها هم بر سر پا بوده‌ام تلخ بودم ، تلخ ماندم ، تلخ‌تر از زهر فقر * گرچه در كار شما چون مى گوارا بوده‌ام دست پُرمهر عزيزم بست هر سو پنجره * چون غريبه روزگارى پشت درها بوده‌ام
هامش
( 1 ) - « آشفته » تخلص استاد ارجمند يد الله عاطفى است . ( 2 ) - مصرعى از غزل زنده‌ياد اسد الله عاطفى است .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 189 | سيد محمد باقر برقعى