چنان گذشته شود كه سياه مست و خراب * براى خاطه تو هر غروب كارد كشيد
مرا كه آينهاى زنگبار و پربغضم * چون سكههاى قديمى نمىتوان ساييد
بهارخانه غيرى چگونهاى ، بىتو * فتاده است به جانم جذام اين ترديد
دلم چو مهرهء تخته زمانهاى خوش داشت * كه دست جور حريفان بساط ما برچيد
ز عمر و هرچه كه دارم گذشتهام اما * كتاب ياد تو را هيچ مىتوان بخشيد
كجا رفتند . . .
من آن دشت پريشانم ، سوارانم كجا رفتند ؟ * عروسكهاى گلپوش بهارانم كجا رفتند ؟
چه پيش آمد كه آيينه به روى تاق حيران شد * بگو اى خانهء خلوت كه يارانم كجا رفتند ؟
من اينجا مردهام تابوت و ترمه منتظر بر خاك * از اين كوچه خدايا سوگوارانم كجا رفتند ؟
چو شمع لال سقاخانه ماندم ، با دلم گوييد * براى نذر سفره ، نازدارانم كجا رفتند ؟
عروسى حجله مىبندد گل شيون به گيسويش * كه دامادش نيامد لالهكارانم كجا رفتند ؟
كسى ديگر نمىپوشد لباس از واژهء يلدا * براى روز مرگم داغدارانم كجا رفتند ؟
تعجب بر لب هر گور خالى قصّهء مرگ است * در اين وحشت در اين شب هممزارانم كجا رفتند ؟
چو بازارى كه سوت و كور در خلوت پريشان اشت * از اين وادى همه اسفند يارانم كجا رفتند ؟
رميده رخش و بر دوشم تفنگ پير بشكسته * براى رزم ديگر نقرهكارانم كجا رفتند ؟
همه دلها ز جنس سنگ و آهن اشكها نيرنگ * براى روز مرگم بىقرارانم كجا رفتند ؟
منم پيرى عصا در دست ، ولگرد شب ماتم * بگوييدم چه شد آن گلمذارانم كجا رفتند ؟
مزار دل
تو اى طلوع شكفتن جدا ز انسانها * هميشه سبز بمانى به ذهن ديوانها
تويى ترانهء باران در اين خزان مين * كه مىوزد ز كلامت شميم ريحانها
ببين كه بىتو چگونه مرا به گريه فكند * سكوت تلخ شكوفه نياز گلدانها
ز چشم تو غم گنگنى گلايه مىريزد * غم قديمى و تلخ شب و شبستانها