تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
چنان گذشته شود كه سياه مست و خراب * براى خاطه تو هر غروب كارد كشيد مرا كه آينه‌اى زنگبار و پربغضم * چون سكه‌هاى قديمى نمىتوان ساييد بهارخانه غيرى چگونه‌اى ، بىتو * فتاده است به جانم جذام اين ترديد دلم چو مهرهء تخته زمانه‌اى خوش داشت * كه دست جور حريفان بساط ما برچيد ز عمر و هرچه كه دارم گذشته‌ام اما * كتاب ياد تو را هيچ مىتوان بخشيد

كجا رفتند . . .

من آن دشت پريشانم ، سوارانم كجا رفتند ؟ * عروسك‌هاى گلپوش بهارانم كجا رفتند ؟ چه پيش آمد كه آيينه به روى تاق حيران شد * بگو اى خانهء خلوت كه يارانم كجا رفتند ؟ من اينجا مرده‌ام تابوت و ترمه منتظر بر خاك * از اين كوچه خدايا سوگوارانم كجا رفتند ؟ چو شمع لال سقاخانه ماندم ، با دلم گوييد * براى نذر سفره ، نازدارانم كجا رفتند ؟ عروسى حجله مىبندد گل شيون به گيسويش * كه دامادش نيامد لاله‌كارانم كجا رفتند ؟ كسى ديگر نمىپوشد لباس از واژهء يلدا * براى روز مرگم داغ‌دارانم كجا رفتند ؟ تعجب بر لب هر گور خالى قصّهء مرگ است * در اين وحشت در اين شب هم‌مزارانم كجا رفتند ؟ چو بازارى كه سوت و كور در خلوت پريشان اشت * از اين وادى همه اسفند يارانم كجا رفتند ؟ رميده رخش و بر دوشم تفنگ پير بشكسته * براى رزم ديگر نقره‌كارانم كجا رفتند ؟ همه دل‌ها ز جنس سنگ و آهن اشك‌ها نيرنگ * براى روز مرگم بىقرارانم كجا رفتند ؟ منم پيرى عصا در دست ، ولگرد شب ماتم * بگوييدم چه شد آن گلمذارانم كجا رفتند ؟

مزار دل

تو اى طلوع شكفتن جدا ز انسان‌ها * هميشه سبز بمانى به ذهن ديوان‌ها تويى ترانهء باران در اين خزان مين * كه مىوزد ز كلامت شميم ريحان‌ها ببين كه بىتو چگونه مرا به گريه فكند * سكوت تلخ شكوفه نياز گلدان‌ها ز چشم تو غم گنگنى گلايه مىريزد * غم قديمى و تلخ شب و شبستان‌ها
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 191 | سيد محمد باقر برقعى