تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
در فصولم رنگ‌ها بىرنگى عمرم شدند * خود ندانستم كه زنده ، مرده‌ام يا بوده‌ام من كه امروز مچاله ديده‌ام در دست غير * شاهد بىسرنوشت مرگ فردا بوده‌ام در عزاى جوشش خون سياووشان شهر * گاهى ابر دل‌گرفته گاه دريا بوده‌ام در بهارانى كه هر سو سيم مىرويد به باغ * غربت و دلتنگى پاييز صحرا بوده‌ام مثل يك عكس قديمى در دل قابى سياه * بر لب هر آشنايى اى دريغا بوده‌ام دربه‌در در جست‌وجوى نور مىرفتم ولى * در شب دل همراه و همگان يلدا بوده‌ام كودكان با مرگ هم‌بازى شوند از خواب نان * سقف‌هاى فقر ويران آه آنجا بوده‌ام مسخ در مرداب ماندم راه كوچم سدّ كنند * همچون جوبار حقيقى گرچه « پويا » بوده‌ام گر نشستم در حضور سرفرازان سخن * چون كلام بىبهايى سست و بى جا بوده‌ام

بىتو

سنگين شده كوه غمت بر دوشم امشب * آز آتش سينه چون مى در جوشم امشب سرخورده و تنها ز سوگ رفتن تو * جامه ز يلدا و در غمت مىپوشم امشب رفتى درخشيدى درون خانهء غير * خالى شده همچون صدف آغوشم امشب بىتو رفيعى زهره را مىخواند از درد * با اين شكسته راديو چون گوشم امشب آن شيشهء مىروى آن تاق قديمى * زهرى شده بىتو ، ز غم مىنوشتم امشب از پيچ كوچه مرد مستى ناله سرداد * همدرد من مىخواند و من خاموشم امشب گشته رها سررشتهء افكار پوچم * چون تارهاى عنكبوت مغشوشم امشب انگار مىآيد صداى گام‌هايت * يا مىرود تا كوچهء تو هوشم امشب

كتاب ياد تو

كسى تو را بگرفته ز من ، تو را خورشيد * به ناتوانى من ، سايه هم بسى خنديد پس از تو ميكده‌ها فرصتى به من دادند * پس از تو گريهء تلخى به كوچه‌ها پيچيد به ياد كولى آواره‌اى بگريم باز * كه نقش چشم تو را روى سينه‌ام كوبيد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 190 | سيد محمد باقر برقعى