تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
چون آفتاب بهارى بيا كه آب شود * درون باغ دل من گل زمستان‌ها هزار وسوسه در من شكفته و يك‌دم * مرا نجات ندادى ز چنگ عصيان‌ها خطى كه تيشهء عاشق به قلب سنگ نوشت * نمىرود ز هياهوى باد و توفان‌ها هنوز شعلهء دل عاشقانه مىلرزد * كنار معجر چوبى به قلب ايوان‌ها درون كوچهء يادت شنيده‌ام هر شب * ز پشت شيشهء چشمت صداى باران‌ها كسى نشد كه چون مجنون ز شهر بگريزد * غبار درد ببين بر دل بيابان‌ها چه شعرها كه نوشتم به روى هر طبقه * به جاى مشق ، به ياد تو در دبستان‌ها هنوز جاده به جاده به عشق ره داريم * مباد در تو ببينم غروب پيمان‌ها ز سوز شعلهء عشقى هميشه مىسوزم * مزار دل بنگر آتش نيستان‌ها بيا در اين دم آخر كه همچو « داش‌آكل » * قلندرانه برآيم به قلب ميدان‌ها

اى عشق

اى عشق دلم ، دلم ، دلم دل بردى * هيهات دلى شكسته غافل بردى گفتم كه كناره‌اى قرارم باشد * موجى زدى و كنار و ساحل بردى
* * *
اى عشق مرا طليعه و همدم باش * بر زخم دلم حكايت مرهم باش در باغ خزان ديدهء عمرم تا مرگ * ميلاد گلى ، شكوفه‌اى ، شبنم باش

باغ ظلمت

غروب است و باران من و رنج بودا بيا چتر گيسو بيفشان در اين فصل پاييز خاموش كه رگبار وحشت درنگى ندارد شب و نيمكت‌هاى اين باغ