تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠

ابر

ابر ، اى شاعرى كه با اشكت * مىسُرايى تو شعر باران را روح شاداب و تازه مىبخشى * چشمه و رود و جويباران را
*
مثل آهوى تشنه نوشيدم * قُل‌قُل گرم چشمه‌هايت را دل به آهنگ ناودان دادم * تا در آن بشنوم صدايت را
*
ابر ، بىشعرِ ناب بارانت * دل من چون غروب مىگيرد مثل يك صخره مىشود خاموش * مثل گُل ذرّه ذرّه مىميرد

قسمت‌هايى از منظومهء امام گل‌ها « 1 »

خاك دلتنگ و باد ، گلچين بود * دشت از خون لاله رنگين بود دل خورشيد تنگ‌تر مىشد * صورت آسمان پر از چين بود خيمه‌ها بىقرارتر بودند * غصّه‌هاشان چقدر سنگين بود ضرب ، شمشيرها - منها ، تير * ضربِ خنجر به قلب شاهين بود حرف شمشيرشان ، ستم ، كينه * حرف شمشيرت - حرفى از دين بود شيهه سرخ اسب‌ها چون موج * كوه فرياد بود و نفرين بود تيغ‌ها برق و نيزه‌ها باران * پيكرت نيزه‌زار خونين بود
* * *
آتش آفتاب سوزان‌تر * كوه بىتاب‌تر ، پريشان‌تر ناگهان قلب خيمه‌اى وا شد * كودكى بىقرار پيدا شد ديد در موج خون عمويش را * زخم پيشانى و گلويش را
هامش
( 1 ) - گفتگوى امام حسين عليه السّلام با فرزند برادرش عبد الله بن حسن در روز عاشورا .