* * *
گفت : اى واى اين عموى من است * اين گل سرخ ، رنگ و بوى من است
اينقدر زخم بر تنش نزنيد * خون او خونى از گلوى من است
من نمىخواهم آب ، مالِ شما * آه ! . . . اين آب و هم سبوى من است
من گل خشكِ كوچك باغم * او بهار من ، آرزوى من است
چون نسيمى كه مىوزد آرام * همدم باغ و قصّهگوى من است
مثل يك گِردبادِ تشنه وزيد * بازهم گفت اين عموى من است
كودك بىقرار مىگرييد * مثل ابر بهار مىگرييد
گاه بين غبار گم مىشد * بين صدها سوار گم مىشد
گاه يك بوسه بر عمو مىزد * دست بر زخمهاى او مىزد
* * *
گفتى : اى نوبهار من ، برگرد ! * كوچكِ بىقرار من ، برگرد !
داغ و اندوه تازهاى نگذار * بر دلِ داغدار من ، برگرد !
تيغ و شمشير تشنهء خونند * آهوى سبزهزار من ، برگرد !
در دل كوفيان زمستان است * دور شو از كنار من ، برگرد !
آه ! . . . از خون سرخ يارانم * دشت شد لالهزار من ، برگرد !
منم آن رودِ تشنه ، كو آبى ؟ * خشك شد چشمهسار من ، برگرد !
اى گل كوچك برادر من ! * يادگار بهار من ، برگرد !
كودك امّا عموعمو مىكرد * گل خود را دوباره بو مىكرد
غصّهها داشت در دلش خانه * دور گل گشت مثل پروانه
بال پروانه را جدا كردند * چه ستمها كه بر شما كردند
* * *
او گلِ كوچك برادر بود * گلى از باغ سبز حيدر بود