در راه طلب
يكچند براى كام ناكام شديم * در راه طلب بىخود و آرام شديم
تا چند از اين خانه به آن خانه شدن * از خانه برآمديم و بر بام شديم
بهسوى عشق
از فتنه روزگار سالم نجهى * وز دست خيالات مزاحم نرهى
واقف به رموز شادكامى نشوى * تا جانب عشق روى اى دل ننهى
گذر از هوا و حرص
گر جلوه كند عالم جان بر دل پاك * ديگر نشوى مستيهء خواب و خوراك
بگذر ز هوا و حرص زين عالم خاك * تا دريابى به كشور دل افلاك
دريغ
چه روزان و شبان هى آمد و شد * خزان و فرودين دى آمد و شد
دمى بيدار حال خود نگشتيم * دريغ از زندگى كى آمد و شد
سوداى وصال
دين و دلوجان بر سر كارش كرديم * سوداى وصال را نثارش كرديم
تا ديدهء خويش بين نهاديم به هم * نظّاره به هر دار و ديارش كرديم
ترك خود
او سر مىخواست جان فدايش كردم * او دل مىخواست دين به جايش كردم
دين و دلوجان حجاب راه او بود * ترك خود و راه خود برايش كردم