در عاقبت كه شدم بسته راه عشق و اميد * به منجلاب غم و تيرگى تپيدم من
« شهر ما »
مسكن ما همدان شهر بزرگان اى دل * هيچ دانى كه چه خوشآبوهوايى دارد ؟
شهر عشق است و خوشيها همه در آنجا جمع * فصل گل هر طرفش بوى صبايى دارد
شب كه مهتاب فتد بر سر هر كويى و بام * شكل زيبايى و خوش نور ضيايى دارد
وقتِ گمگشتن خورشيد بكهسارانش * جلوهى خاصى و خوشرنگ فضايى دارد
رو به هر بيشه و بستان كنى و در هر باغ * عندليبانِ خوش و نغمهسرايى دارد
بامدادان كه فتد نور خور اندر شبنم * هر طرف را نگرى رنگ طلايى دارد
بادهاى سحرى ، بانگ خروسان سحر * بهر درد دل ما نيك دوايى دارد
اندر آن سايه و روشن شدن مَه از ابر * لبِ استخر چه خوش منظر و جايى دارد
موج استخر و تصاوير درختان در آب * شبِ مهتاب عجب شكل و نمايى دارد !
گردش بو على و حاشيهى زيبايش * خود صفاى دگر و كيف جدايى دارد
قبر خاموش بابا طاهر و ابن سينا * در شبِ تيره چه خوش شكل و نمايى دارد !
موقع عصر نشستن بكنار ياران * لبِ استخر ، به مجدّيه صفايى دارد
نالهى نى ز سر كوه و ز هر رهگذرى * بَهرِ هر گمشده عاشق چه نوايى دارد
اندر آن نهر مصفّاى در عباسآباد * غوطه در آب خوشى ، لطف شنايى دارد
روز تعطيلى و هر جمعه به ييلاقاتش * نغمهى مطربى و هويى و هايى دارد
آنگه بگذشته از اين شهر به چشمش ديده * كه چه خوش منظره و خوش چه بنايى دارد
در چنين موطن زيبا و پر از هر نعمت * هر دل غمزده از غصّه رهايى دارد
نغمههاى خوش هر شاعر شوريدهى آن * بهر دلمرده دوايى و شفايى دارد
داد و فرياد وطن دوستىِ مردم آن * بر تن خائن و مزدور عنايى دارد
اهل ايران ! همدان شهر بسى زيبايى است * ليك افسوس كه او سخت شتايى دارد
همدان پادشهى هست و گدايش مائيم * من بنازم به شهى چون تو گدايى دارد